کار من بی تو شده زهر هلاهل خوردن
کار من بی تو شده زهر هلاهل خوردن
رفتن و رفتن و هر بار به مشکل خوردن
مثل یک قایق طوفان زده ی سرگردان
بارها با نفس موج به ساحل خوردن
رو به امواج خلیج و غم جاشوهایش
خیره بر اسکله با بغض فلافل خوردن
بی تو کارم شده شب آه کشیدن تا صبح
غصه از دست تو و بخت کج و دل خوردن
گرچه با این همه دلشوره غمت دلچسب است
مثل یک چای که با یک زن کامل خوردن
تو چه می فهمی از آن دور چه حسی دارد
تیر از پنجره ی باز مقابل خوردن
کاش یک روز بفهمی چقدر شیرین است
سیب سرخی شدن و دور و برت قل خوردن
عبدالحسین انصاری
رفتن و رفتن و هر بار به مشکل خوردن
مثل یک قایق طوفان زده ی سرگردان
بارها با نفس موج به ساحل خوردن
رو به امواج خلیج و غم جاشوهایش
خیره بر اسکله با بغض فلافل خوردن
بی تو کارم شده شب آه کشیدن تا صبح
غصه از دست تو و بخت کج و دل خوردن
گرچه با این همه دلشوره غمت دلچسب است
مثل یک چای که با یک زن کامل خوردن
تو چه می فهمی از آن دور چه حسی دارد
تیر از پنجره ی باز مقابل خوردن
کاش یک روز بفهمی چقدر شیرین است
سیب سرخی شدن و دور و برت قل خوردن
عبدالحسین انصاری
- ۸۰۲
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط