{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه 

کوچه 

بی تو ، مهتاب شبی نیست در این کوچه دگر 

ماه هم ، غمزده از کوچه ی ما کرده حذر  

کوچه را حسرت یک رایحه از پیرهن ات 

کشت ، اما نشد از عطر دل انگیز خبر 

یاد آن آب روان پای تو را شست ، بخیر 

خشک شد از غم هجران تو در وقت سفر 

آن درختی که برآن نقش دو دل دست تو زد 

دودل از باور دلدادگی آید به نظر 

باورت هست که شادی دگر از کوچه ی ما 

رفت و جغدی شده در باور ما مرغ سحر?

ای سفر کرده تو را دست خدا دادم و بس 

با رقیبم همه ایام تو چون شهد و شکر 

گر شبی یاد من ای مونس جان بر تو گذشت 

مطمئن باش که جز عشق توام نیست به سر 

ترسم این ست بیایی و ببینی که دگر 

نوشداروی نفسهای تو را نیست اثر
دیدگاه ها (۱)

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

⁨⁨⁨⁨⁨و تو چه میدانیشاید امشب درست همان شبی باشد که قرار است ...

پارت ۱۶ (پایانی): طلوعِ دوبارهزمان مثل باد گذشت. ماه‌ها یکی ...

࣪˖ ִֶָ🍊تو ستاره هارو تماشا میکردی، با نور ستاره ها مسخ میشدی...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط