{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت³²
اول رفتیم پاساژ یه دوری زدیم و یه چيزی خوردیم و بعدش رفتیم بار
£ خیلی ذوق دارممممم
لونا : منممممم
رسیدیم بار رفتیم تو دسشویی لباسمون رو عوض کردیم و بعدش رفتیم پیش بقیه
لونا : ببخشید اقا میشه دوتا و*یسکی بیارید
و*سکی ها رو آوردن و خوردیم
من خیلی خورده بودم ولی یونجی نه
یه پسره اومد سمتم
پسر : سلام خانم خوشگله
لونا : گمشو
پسر : چرا
£ گمشو مرتیکه
با کفیش زد پسره رو
یه بطری دیگه گرفتم دستم اومدم بخورم که یونجی نزاشت
£ بسه دیگه الان باید رانندگی کنی
پاشو برو یه آب به صورتت بزن حالت بهتر شه
بلند شدم برم نزدیک بود بیفتم که یونجی دستمو گرفت
£ وای با این حالت چجوری میخوای رانندگی کنی
لونا : من خوبم ( تمام حرفای لونا با حالت م*ستیه )
£ اره معلومه
الان چیکار کنممممم به کوک که نمیتونم بگم بیاد دنبالمون
اها فهمیدم به تهیونگ زنگ میزنم
هیچی حالیم نبود اصلا نمی‌فهمیدم یونجی چی میگه
ویو یونجی 
زنگ زدم به تهیونگ و گفتم که چی شده و گفتم که به کوک نگه
ویو ته 
یونجی زنگ زد گفت که رفتن بار ولی چون لونا نمی‌تونه رانندگی کنه نمیتونن برگردن
سریع آماده شدم یونجی برام لوکیشن فرستاد خواستم برم که کوک گفت
کوک : کجا این موقع شب 
ته : میرم دنبال لونا و یونجی
کوک : مگه خودشون نمیتونن بیان
ته : خب یونجی گفت که لونا تو مهمونی زیاد خورده و نمی‌تونه رانندگی کنه
کوک : خیلی خب پس منم میام باهم بریم
ته : خودم میرم دیگه واسه چی تو بیای
کو‌ک : دارید یه چیزی رو ازم مخفی میکنید
کجا رفتن
ته : یونجی گفت نگم ولی خب رفتن بار
کوک : چیییییی یونجی دارم براتتتتت
ته : پس تو یونجی با همین
کوک : اره
دارم براششش
دیدگاه ها (۰)

🥰🥰🤣

عرررررر منم میخوام برم کنسرتتتت

#قمار_سرنوشت پارت³¹£ نظرت چیه امشب بریم بار لونا : من که پای...

#قمار_سرنوشت پارت³⁰رفتیم داخل و رفتیم تو اتاق من £ آخيش خسته...

#قمار_سرنوشت پارت²⁷تهیونگ بود × تو چیکارشی هاته یه نگاه به م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط