#قمار_سرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت³¹
£ نظرت چیه امشب بریم بار
لونا : من که پایه ام ولی کوک اگه بفهمه ...
£ نگران نباش نمی‌فهمه
لونا : باش ولی اگه فهمید به من ربطی نداره ها
£ اوکی
پس همین الان لباست رو بزار تو کیفت چون ساعت شیشه تا ما بریم بیرون خرید کنیم میشه هشت تازه اگه برگردیم از خونه بریم شک میکنن
لونا : اوکی
آماده شدیم و رفتیم پایین بچه ها داشتن فیلم میدیدن
داشتیم میرفتیم که کوک گفت
کوک : کجا میرید
لونا : میریم بیرون
‌کوک : ما هم میایم
لونا : تو میخوای بیای چیکار
کوک : حوصلم سر رفته
تازه تهیونگ هم میاد
ته با تعجب نگاهش کرد که با آرنجش زد به شونش
ته : اره منم میام
£ عااااا خب آخه یکی از دوستامون هم هست
کوک : عیب نداره جی هوپم میاد
جی هوپ : به من چهههه
کوک : ببندددد( زیر لب )
من یونجی یه لبخند مسخره زدیم
لونا : خیلی خب باشه پس زود تر آماده شید
رفتن تا آماده شن
£ وای اگه کوک بفهمه پاره ام
لونا : به من ربطی نداره الان من دلم میخواد برم بار میخواستی پیشنهاد ندی
تازه الان دوستمون رو از کجا بیاریم
£ فهمیدم
میگیم میخوایم بریم خونه دوستمون مهمونی دخترونه
لونا : فکر خوبیه
بچه ها آماده شدن اومدن پایین
کوک : بریم
لونا : خببب
کنسل شد
کوک : چرا
£ دوستمون زنگ زد گفت نمیاد می‌خواد ساعت 8 یه مهمونی دخترونه بگیره
جی هوپ: خدا رو شکر
کوک : جی هوپپپپپ
باشه
پس خوش باشید
لونا : ببخشید
سری بعد باهم میریم بیرون
کوک : نه عیب نداره
برگشتم به یونجی نگاه کردم اونم منو نگاه کرد لبخند زدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم
£ ایولللل
لونا : پیش به سوی بارررر
گاز ماشینو گرفتمو رفتیم
دیدگاه ها (۰)

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

part:19

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

رئیس دوست داشتنی من پارت هشتم صبح بود من درسرکار مشغول به کا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.57(روایت از زبان ا.ت)صب...

پنهان عشق

Iove and the moonPart19ویو یونا ها راستی امشب با تهیونگ ب...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط