پارت اول فیک وصیت نامه
پارت اول فیک وصیت نامه
ویو ات = صبح ساعت 7 بود خسته از خواب بیدار شدم چون خیلی وقته که پدرم حالش خوب نیست من باید تمام کار های شرکت و قرارداد های مسخره قاچاق اسلحه و..... انجام بدم الان همه منو به عنوان به مافیا میشناسند پدرم همه چیز رو به من انتقال داده از اموال تا لقب مافیایی یه دوش کوتاه گرفتم موهامو خشک کردم یه میکاپ لایت زدم و کت شلوار مشکی مو پوشیدم و رفتم که به پدرم سر بزنم
ات = پدر صبح بخیر دارو هاتو خوردی پتو رو از روش کشیدم که دیدم هیچ حرکتی نمیکنه یخ زده چند بار تکونش دادم داد زدم ولی بیدار نشد گریم گرفت خدمه و بادیگارد ها به خاطر داد من ریختن توی اتاق داد زدم پزشک شخصی خبر کنید پزشک اومد و پدرم رو معاینه کرد
پزشک = متاسفم رئیس پدرتون فوت کردند
ات = چی امکان ندارد این حرفو با اشکی که از چشمان می آمد زدم نشستم زمین و بلد گریه کردم
فردا
چون پدرم تو دنیا مافیا خیلی آدم بزرگی بود باید همه مافیا ها چه دشمن چه دوست رو برای مراسم خاکسپاری دعوت میکردم توی این مراسم وصیت نامه پدرم هم جلو همه خونده میشود
ویو ات
کل دیشب رو گریه کرده بودم ولی باید خودمو قوی جلوه میدادم چون الان من یه مافیا بزرگم خیلی بی حال بودم کت شلوار مشکی که یه گل دوزی سفید رو سینه داشت رو پوشیدم مو هامو باز گذاشتم به
آرایش ملایم کردم رفتم پایین تو سالن
ویو جونکوک= منو تهیونگ وجیمین به مراسم یکی از دوست های بابام و همچنین یکی از مافیا های کله کنده دعوت شده بودیم طبق اون رسم مسخره ما باید تو اون مراسم شرکت می کردیم من دو بار بیشتر اون مرد رو ندیده بودم ولی طبق قیافه و شخصیت اون و تحقیقات من آدم سرد و قدرت مند ی بود و همچنین یه دختر هم داشت که فکر کنم مقام اون به دخترش رسیده باشه خیلی دوست دارم بدونم که یه دختر کوچولو چطوری میخواد یه باند مافیایی رو هدایت کنه با نیش خنده رو لبام داشتم فکر میکردم که جیمین و تهیونگ وارد شدن
جیمین = جی. تهیونگ = ته جونکوک = کوک یا جعون
ته : آقای جعون آماده هستن
کوک. اره
جی. او چه لباس گنگی
کوک. ممنون اتوی این دختره ات رو درآوردی
جی. اره داداش رو میزه.
کوک. ورق رو برداشتم و خوندم جالبه چه دختر مستقلی خوشم اومد تونستی عکسش رو در بیاری
جی. نه الان میخوای بری ببینیش عکسشو میخوای چیکار. ته. بریم داره دیر میشه
رفتیم توی لامبورگینی نشستیم وحرکت کردیم به امارت خانم لی یا همون ات
ات = رفتم پایین الا رو دیدم با یه لباس مجلسی مشکی که کوتاه بود ریا هم پیشش بود اونم یه لباس مجلسی ساده مشکی جذب پوشیده بود بهم لبخند زدن و ازم حالم رو پرسیدن
امیدوارم لذت ببرید 😊
نظراتتون رو توی کامنت ها بگید لطفاً
ویو ات = صبح ساعت 7 بود خسته از خواب بیدار شدم چون خیلی وقته که پدرم حالش خوب نیست من باید تمام کار های شرکت و قرارداد های مسخره قاچاق اسلحه و..... انجام بدم الان همه منو به عنوان به مافیا میشناسند پدرم همه چیز رو به من انتقال داده از اموال تا لقب مافیایی یه دوش کوتاه گرفتم موهامو خشک کردم یه میکاپ لایت زدم و کت شلوار مشکی مو پوشیدم و رفتم که به پدرم سر بزنم
ات = پدر صبح بخیر دارو هاتو خوردی پتو رو از روش کشیدم که دیدم هیچ حرکتی نمیکنه یخ زده چند بار تکونش دادم داد زدم ولی بیدار نشد گریم گرفت خدمه و بادیگارد ها به خاطر داد من ریختن توی اتاق داد زدم پزشک شخصی خبر کنید پزشک اومد و پدرم رو معاینه کرد
پزشک = متاسفم رئیس پدرتون فوت کردند
ات = چی امکان ندارد این حرفو با اشکی که از چشمان می آمد زدم نشستم زمین و بلد گریه کردم
فردا
چون پدرم تو دنیا مافیا خیلی آدم بزرگی بود باید همه مافیا ها چه دشمن چه دوست رو برای مراسم خاکسپاری دعوت میکردم توی این مراسم وصیت نامه پدرم هم جلو همه خونده میشود
ویو ات
کل دیشب رو گریه کرده بودم ولی باید خودمو قوی جلوه میدادم چون الان من یه مافیا بزرگم خیلی بی حال بودم کت شلوار مشکی که یه گل دوزی سفید رو سینه داشت رو پوشیدم مو هامو باز گذاشتم به
آرایش ملایم کردم رفتم پایین تو سالن
ویو جونکوک= منو تهیونگ وجیمین به مراسم یکی از دوست های بابام و همچنین یکی از مافیا های کله کنده دعوت شده بودیم طبق اون رسم مسخره ما باید تو اون مراسم شرکت می کردیم من دو بار بیشتر اون مرد رو ندیده بودم ولی طبق قیافه و شخصیت اون و تحقیقات من آدم سرد و قدرت مند ی بود و همچنین یه دختر هم داشت که فکر کنم مقام اون به دخترش رسیده باشه خیلی دوست دارم بدونم که یه دختر کوچولو چطوری میخواد یه باند مافیایی رو هدایت کنه با نیش خنده رو لبام داشتم فکر میکردم که جیمین و تهیونگ وارد شدن
جیمین = جی. تهیونگ = ته جونکوک = کوک یا جعون
ته : آقای جعون آماده هستن
کوک. اره
جی. او چه لباس گنگی
کوک. ممنون اتوی این دختره ات رو درآوردی
جی. اره داداش رو میزه.
کوک. ورق رو برداشتم و خوندم جالبه چه دختر مستقلی خوشم اومد تونستی عکسش رو در بیاری
جی. نه الان میخوای بری ببینیش عکسشو میخوای چیکار. ته. بریم داره دیر میشه
رفتیم توی لامبورگینی نشستیم وحرکت کردیم به امارت خانم لی یا همون ات
ات = رفتم پایین الا رو دیدم با یه لباس مجلسی مشکی که کوتاه بود ریا هم پیشش بود اونم یه لباس مجلسی ساده مشکی جذب پوشیده بود بهم لبخند زدن و ازم حالم رو پرسیدن
امیدوارم لذت ببرید 😊
نظراتتون رو توی کامنت ها بگید لطفاً
- ۸۹
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط