dark love
پارت 11
ویو جونگکوک
تو فکر بودم از کمپانی اومدم بیرون بچه ها منتظر من بودن سوار ماشین شدیم پسرا رو رسوندم
رفتم سمت خونه ات فردا دانشگاه داشت باید میرفت یکم سرد بود باید باهاش حرف بزنم
ویو ات
خیلی ناراحت بودم بغض کرده بودم ولی نذاشتم چشمام خیس بشه باید با کوک حرف بزنم شاید من باید از زندگیش برم....
اره باید بگم که جدا شیم اینجوری براش بهتره...
رسیدیم خیلی سرد خداحافظی کردم و رفتم داخل بدون اینکه لباسم در بیارم افتادم رو تخت و خوابم برد
سیاهی..
ویو جونگکوک
تو فکر بودم از کمپانی اومدم بیرون بچه ها منتظر من بودن سوار ماشین شدیم پسرا رو رسوندم
رفتم سمت خونه ات فردا دانشگاه داشت باید میرفت یکم سرد بود باید باهاش حرف بزنم
ویو ات
خیلی ناراحت بودم بغض کرده بودم ولی نذاشتم چشمام خیس بشه باید با کوک حرف بزنم شاید من باید از زندگیش برم....
اره باید بگم که جدا شیم اینجوری براش بهتره...
رسیدیم خیلی سرد خداحافظی کردم و رفتم داخل بدون اینکه لباسم در بیارم افتادم رو تخت و خوابم برد
سیاهی..
- ۳۰۷
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط