{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میبینی سکوتم را؟؟

میبینی سکوتم را؟؟
می بینی درماندگی ام را؟؟
می بینی نداشتنت چه بلایی بر سر فریاد خاموشم آورده است؟؟
می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند!!
می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند ؟!
دیگر شانه هایم تحمل خستگی هایم را ندارد !!
دیگر حتی حسرت باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند...
دیگر آنقدر بعضم سنگین شده که توان گریستن ندارم !!!
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

تک‌پارتی‌ ‌جیهوپ«وقتی‌دعواتون‌میشه‌و...»صدای موسیقی ملایم سا...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط