اسپری شب پارت

اسپری شب: پارت ۱۲


چشم‌هامو وقتی باز کردم که آفتاب هنوز کامل خودش رو از پشت ساختمونا بالا نکشیده بود. نور خاکستری صبح، از شکاف‌های سقف شکسته افتاده بود روی صورتم.

اولین چیزی که حس کردم، بوی نفت سوخته بود. بعد، صدای قدم‌های آروم پیرمرد که داشت بین وسایل می‌چرخید.

ــ بیداری؟!

سرمو بلند کردم. گردنم درد می‌کرد ولی نمی‌خواستم نشون بدم. فقط گفتم:

ــ آره...

پیرمرد، یه چیزی شبیه جعبه فلزی آورد جلو. گذاشتش رو زمین، جلوم نشست و درشو باز کرد.
نگاهم افتاد به تخته‌ای چوبی با چرخ‌هایی که بیشتر عمرشون رو توی خیابون کشیده بودن، زیر نور خاکستری صبح برق زد.

ــ اسم اینو می‌ذارن اسکیت برد. ولی واسه بعضیا می‌شه پا، واسه بعضیا پر، واسه بعضیام خونه.

خیره شدم بهش. تخته‌ای با طرح‌های محو‌شده‌ی سبز و خاکستری. کنارش، یه اسپری سبز کوچیک بود. برچسبش کنده شده بود، اما معلوم بود زیاد استفاده شده.

ــ چرا به من می‌دی؟!

پیرمرد لبخند زد و دستش رو گذاشت روی شونه سمت راستم:
ــ چون شب قبل، وقتی گفتی جایی واسه خواب نداری، چشم‌هات بیدار بود، بیدارتر از خیلی‌ها. این تخته، فقط وسیله نیست... قراره باهاش یاد بگیری از کجا می‌تونی رد بشی، و کجا نباید وایسی.

گرفتمش تو دستم. وزنش... درست بود.
انگار داشت باهام حرف می‌زد.

پیرمرد با یه اشاره به در اشاره کرد:
ــ بیا بریم بیرون. امروز، اولین خطتو می‌کشی، روی آسفالت!

لب‌هامو جمع کردم. از این‌که زمین بخورم بدم می‌اومد. ولی بدتر از اون، وایسادن بود.

با تخته زیر بغلم، رفتم بیرون.

پیاده‌رو خیس بود، اما اون گوشه، دیواری بود پر از نوشته‌های محو. همون‌جا وایسادم.
بردمش روی زمین، اسکیت برد، خونه‌ی جدیدم!
پا گذاشتم روش، لرزید...

ــ نترس! هیچ‌کس با اولین حرکت، قهرمان نمی‌شه.

حرکت کردم.
نصف متر جلو رفتم... و بعد، با صورتم خوردم زمین.

همه‌چی ساکت شد. ولی...
همون‌جا، همون لحظه، دست کردم تو جیبم؛ اسپری سبز.

بلند شدم، رفتم سمت دیوار.
با دستای زخمی، لرزون، نوشتم:

"R"

رد اولم رو گذاشتم. نه واسه قدرت، واسه ادامه‌دادن...!
دیدگاه ها (۰)

منم از ایناااااولین کسی که استارتشو زد: @sunnyblumدومین کسی ...

قیمتش کمرم رو شکست...اما من شده کلیه چپم رو بفروشم (این کلیه...

بعد از سه سال فقط بخاطر این کراشعلی میرم دوباره این شاهکار ر...

وای خدا شیطان مگه می‌تونه انقدر خوب باشهههه؟؟؟؟ 🛐🛐🛐🛐🛐✨️✨️✨️✨...

خسته از عشق پارت چهارمویو جونگ کوکبعد از اینکه نامه رو ...

Part 11 — No Escapeهمه هنوز تو شوک بودن، اما چند نفر خندیدن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط