{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part³⁶☆]
رفتم سمت انباری که ادرسش رو فرستاده بود،توی ناکجا اباد بود،قدیمی بود و معلوم بود سال هاست کسی بهش دست نزده.در رو باز کردم و رفتم داخل،وقتی رفتم با برخورد یه چیز محکم به پشت سرم روی زمین افتادم،خون از پشت سرم شروع کرد به جاری شدن،پشتم رو نگاه کردم،پدرم با یه چوب توی دستش بالاسرم ایستاده بود،چوب رو انداخت و لگدی به شکمم زد.
...لعنتی میبینی بخواطر تو به چه قبرستونی ناچار شدم؟همه ی اینا تقصیر توعه.حتی تو قمار خونه ها هم دیگه راهم نمیدن.
بالا بهش نگاه کردم و پوزخند زدم
-چیه؟بازندگی خودت رو گردن من میندازی؟
مشتش روی گونه ام نشست و دوباره به زمین پرتابم کرد.
...هر.زه ی لعنتی،چطور میتونی هنوز حرف بزنی؟یه کاری میکنم حتی خودتم تو ایینه نشناسی.
با همون چوب شروع کرد به کتک زدنم،شکمم،سینم،صورتم،پاهام،هیچ جا از ضربه هاش در امان نبود،چوب رو انداخت و یه چاقو برداشت.
...هرزه ای مثل تو لیاقت زندگی نداره.
موهامو گرفت و چاقو روگذاشت روی گلوم،فشار داد و خراش داد،خون جاری شد اما عمیق نبود،هلش دادم عقب اما بدتر بهم حمله کرد و انداختم روی زمین،اومد روم و سعی کرد چاقو رو بزنه به صورتم،با دستم چاقو رو گرفتم،خون دستم روی صورتم میچکید،چاقو نزدیک صورتم بود،چشمام داشت تار میشد و دستم شل میشد که...
دیدگاه ها (۰)

[☆part³⁷☆]...میدونی مثل مادرت ضعیفی،اونم وقتی داشتم خفش میکر...

[♡part¹⁶♡]ویوی نیکولاس.صبح با سردرد و تخت خالی رو به رو شدم،...

[♡part¹⁵♡]وقتی بیدار شدم جلوی در خونه ی نیک بودیم،اروم دستم ...

[☆part³⁵☆]بعد از شام همه توی پذیرایی نشسته بودیم،بلا تو اشپز...

p23پرش به فردا ات ویو با سوزشی تو بدنم چشمام رو باز کردم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط