اربابکیم

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_68

+تهیونگ رفت و برام غذا آورد.
شروع کردم به خوردن غذا که تمام مدت تهیونگ زل زده بود بهم.

+چرا اینجوری نگام میکنی؟

ــ (به ا/ت نزدیک تر شد)نمیتونم به زنم هم نگاه کنم؟

+نگفتم نگاه نکن.
غذا مو تموم کردم و روی تخت دراز کشیدم.
تهیونگ هم روی تخت دراز کشید و از پشت بغلم کرد.

ــ ا/ت

+هوم

ــ اگه من نتونم برای چند وقت پیشت نباشم ناراحت میشی؟

+بستگی داره که چند وقت نباشی.

ــ اگه به مدت یه سال.

+تو گو.....ه میخوری یه سال منو لایه بچه تنها بذاری.
رو تخت نشستم و زل زدم بهش.

+چرا اینارو میپرسی؟

ــ هیچی فعلا بخواب.

+تهیونگاااااا(داد)

ــ آروم الان جین هیونگ بیدار میشه پوستمونو می‌کنه.

+بگوووووو

ــ باشه باشه
من شاید این ماه یا ماه دیگه بخواطر شرکتم برم چین شاید یه سال و شاید کمتر نتونم پیشت باشم.

+یعنی میخوای منو ول کنی؟

ــ خودمم نمی‌خوام ولی مجبورم.

+نمیشه منم باهات بیام.

ــ نه تو باید همین جا بمونی.

+اما........

ــ هیس فعلا بخواب فردا دربارش حرف می‌زنیم نمی‌خوام آخر شب به خودت فشار بیاری.

+باش(بغض)

ــ ببینم بغض کردی؟

+نه

ــ من که هنوز نرفتم.
دیگه نبینم گریه کنی قشنگم.

+باشه

ــ حالا بیا بغلم.

ادامه دارد....................♣️
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_کیم♣️#پارت_69پرش زمانی به صبح +آروم از خواب بیدار شدم...

#ارباب_کیم♣️#پارت_70&ا/ت تهیونگ نمی‌خواد بره سفر.+پس چی؟&بای...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_67+همش تو فکر بودم که قراره چه اتفاق‌ی بی...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_65+تهیونگ بود بچمو زدم ناقصش کردم.+تهیونگ...

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط