#ارباب_کیم ♣️

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_67

+همش تو فکر بودم که قراره چه اتفاق‌ی بیافته.
از یه طرف میا یه طرف هم یوجین هیچ وقت نشد تو زندگیم یکم آرامش داشته باشم.
از روتخت بلند شدم که سرم تیر کشید و افتادم روی زمین.
خاطراتی که دربارشون نمی‌دونستم مثل تند توی ذهنم رد میشد.
چیزایی که من نمی‌دونستم.
سرمو میون دستام گرفته بودم و داد میزدم.
انگار منو زندانی کرده بودن.
احساس کردم کسی میخواد آرومم کنه ولی نمیشد.
چشامو بستم و دیگه نفهمیدم چی شد.

................
با فشرده شدن دستم توسط کسی بیدارشدم.
به دور اطرافم نگاه کردم توی اتاقم بودم و تهیونگ محکم دستمو گرفته بود‌.

ــ خوبی ا/ت(نگران)

+چی شده؟

ــ وقتی اومدم خونه دیدم که رو زمین افتادی دکتر اومد و وضعیتت رو برسی کرد و گفت که فقط فشار بهت اومده.

+آها

ــ جاییت که در نمیکنه؟

+یکمی سرم درد می‌کنه.

ــ بیا این قرص رو بخور.

+باشه

ــ امروز رفته بودی بیرون؟

+آره چطور؟

ــ هیچی فقط خواستم ببینم رفتی یا نه.

+آها
راستی یا ساعت چنده؟

ــ یازده.

+میگم ته............

ــ گشنته؟

+از کجا به فهمیدی؟

ــ خب معلومه دیگه.

+اوم میشه برام غذا بیاری.

ــ باشه بشین الان میارم.

+برام شیر کاکائو هم بیار.

ــ این موقع شب؟

+مگه من می‌خوام بچت میخواد.

ــ باشه برای دختر کوچولوم شیر کاکائو میارم.

+کی گفته بچه دختره؟

ــ من

+تو غلط کردی.
بچم پسره.

ــ نه خیرم دختره.

+ایشششش کم تر حرف بزن برو غذامو بیار.

ــ باشه حالا عصبانی نشو رفتم.

ادامه دارد.................♣️
دیدگاه ها (۰)

Nineteen

چند پارتی بازی ممنوع

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

برده عمارت جئون

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط