{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀سناریو ساسونارو🌙💙

☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆

✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۱۱༻
ناروتو بیدارشد . می خواست بلند شه که یکدفعه احساس کرد یچزی روش سنگینی می کنه و مانع از بلند شدنش میشه. چشم هاشو یکم مالید. چند بار پلک زد و سرشو انداخت زیر. دید که دستی جلوی کمرش حلقه شده. سرشو یکمی برگردوند و با ساسوکه مواجه شد. ساسوکه غرق خواب بود و انگار که خواب خیلی راحتی داره. صورت های ساسوکه و ناروتو اونقدر بهم نزدیک بودن که نفس های داغشون به گردن همدیگه برخورد می کرد. ساسوکه مثله عروسکی که موقع خواب بغل می کنی، ناروتو رو محکم بغل کرده بود و دست هاش رو دور کمر ناروتو غفل کرده بود.
ناروتو وقتی همه جا رو برانداز کرد و تمام اطلاعاتی که چشم هاش دستگیرشون شده بود به مغزش رسید، مثل گوجه قرمز شد. لرز های ریزی توی بدنش به وجود اومد که نشونه ای از خجالتش بود. همین جوری توی همین حالات بود که یهو ساسوکه محکم تر ناروتو رو بغل کرد. ناروتو از شدت خجالت زبونش هم بند اومده بود و نمی تونست حرفی بزنه. سعی کرد که دست های ساسوکه رو از دور کمرش جدا کنه ولی دست های ساسوکه حتی نمی زاشت که ناروتو دست هاش رو تکون بده. ناروتو بیشتر تلاش کرد تا اینکه با شنیدن یه صدای خواب آلودی که خیلی ضعیف به گوش می رسید دست نگه داشت.
_ناروتو.... یذره... یذره دیگه همین جوری بمون تا بیدار شم.
ناروتو که دید هر چقدر تقلا کنه بی فایدست، چشم هاش رو بست و دوباره خوابید.
وقتی ساعت زنگ خورد، ساسوکه چشم هاش رو باز کرد. کمی پلک زد و سرش رو انداخت زیر. وقتی ویندوزش بالا اومد فهمید ناروتو رو بغل کرده و همینطور ناروتو هم بغلش کرده و سرش رو انداخته روی سینه ی ساسوکه. فاصله ی صورت ساسوکه با ناروتو انقدر کم بود که دماغ هاشون بهم دیگه برخورد کرده بودند.
ناروتو انقدری گوگولی خوابیده بود که ساسوکه نمی تونست بیدارش کنه ولی دیگه از روی ناچاری آروم ناروتو رو صدا زد.
_ناروتو؟ ناروتو بلند شو باید بریم مدرسه
ناروتو چشم هاش رو باز کرد و چند بار پلک زد، وقتی دید ساسوکه رو بغل کرده و انقدر صورت هاشون بهم نزدیکه بازم لپاش گل انداخت و سریع ۱متر از ساسوکه فاصله گرفت. هنوز صورتش از حالت 🍅در نیومده بود.
_امم.. سا... ساسوکه م.. مگه قرار نبود تو... تو بری یجا دیگه بخوابی؟
_شرمنده دیگه جایی پیدا نکردم😊 ناروتو تا صبحونه آماده میشه می خوای بری حموم؟
_چرا حموم؟
_مگه صبح ها قبل از کلاس تو نمیری حمام؟
_چرا باید برم؟
_بدو برو
_پس تو کجا می خوای حموم بری زیاد وقت نداریم
_حموم زنا و مردا توی خونه ی ما جداست
_بعد مگه نگفتی هیچ کس نمی دونه من اینجام بعد چجوری می خوای بفرستیم؟
_نترس مامانم حالا ها بیدار نمیشه و خدمتکارا کمکم می کنن پس فک نکنم مشکلی پیش بیاد، یونیفرمت هم ببر همونجا بپوش، فقط زود بیا بیرون که وقت نداریم
_باشه
ناروتو و ساسوکه حموم رفتن و بعد غذاشون رو خوردن و به سمت مدرسه رفتن.
☜ بعد از مدرسه☞
_ساسوکه میشه امروز هم کمکم کنی؟
_باشه بیا بریم به مدیر بگیم
_باش
ساسوکه و ناروتو رفتن سمت دفتر مدیر.
_سلام ببخشید ساسوکه هستم می تونم بیام تو
_بله بفرما
_امروز مدرسه می مونید که ما بتونیم از کتاب خونه استفاده کنیم؟
_نه امروز خیلی زود میرم کار واجبی دارم.
_خوب کلید مدرسه رو می تونید بدید؟
_نه نمی تونم
_چیه می ترسید وارد منطقه ممنوعه بشم؟
_دقیقا
ساسوکه عصبانی شد و می خواست به مدیر حمله کنه که ناروتو پرید وسط و دست ساسوکه رو گرفت و.....
دیدگاه ها (۴)

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط