آنگاه که غرورکسی راله میکنی...
آنگاه که غرورکسی راله میکنی...
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی راویران میکنی...
آنگاه که شمع امیدکسی راخاموش میکنی...
آنگاه که بنده ای رانادیده می انگاری...
آنگاه که حتی گوشت رامیبندی؛
تاصدای خردشدن غرورش رانشنوی...
آنگاه که خدارومیبینی وبنده خدارانادیده می انگاری...
""میخواهم بدانم دستانت رابسوی کدام آسمان درازمیکنی تابرای خوشبختی خودت دعاکنی""؟؟
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی راویران میکنی...
آنگاه که شمع امیدکسی راخاموش میکنی...
آنگاه که بنده ای رانادیده می انگاری...
آنگاه که حتی گوشت رامیبندی؛
تاصدای خردشدن غرورش رانشنوی...
آنگاه که خدارومیبینی وبنده خدارانادیده می انگاری...
""میخواهم بدانم دستانت رابسوی کدام آسمان درازمیکنی تابرای خوشبختی خودت دعاکنی""؟؟
- ۲.۲k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط