{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسِ پنجره های بسته ی سکوت

پسِ پنجره های بسته ی سکوت
در نجوایی که
هیچگاه شنیده نمی شود
انتظاری تلخ فریاد میشود
تا به هنگامِ ستایشِ دردهایی
که بر پیکره ام زار می زنند
قلبم را از باورهایی که ندارم بترساند
اما گویی پشتِ دیوارِ تنهایی
هیچ منتظری نیست
و من بیهوده با عبور از خویشتن
در میانِ خواب هایی که
چشمانم نمی دیدند"تویی را" که هر لحظه
دور و دورتر می شده
جستجو می کرده ام
هرگاه به باورِ تنهایی پشت می کنم
همچنان در مقابلم ایستاده است!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

مرا ببخشکه با دوری اتزنده امهنوز !!!!!!!!!!

شده آیا که نفهمی چه مرگت شده است؟من دقیقابه همین حال دچارم ا...

گاهی بگذار هیچ نگویمبگذار فقط بنشینم روبرویتحتی دستهایت را ه...

و بی قرارمبی قرار این همه روزهای خالی که باید بی تو سرکرد بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط