part
part.9.
& جی یون رفت یعنی اون حتی در بارهی باباش بهم دروغ گفته بود هه بابش
گفت .. حواستون به رفتارتون باشه به جی یون بگین این بار رفت ولی دفعه ی دیگه نمیره..توی دفتر الان فقط منو سه هو سه جو بودن
سه جو ..گفت تو و جی یون تا کجا پیش رفتین که باباش اومده سراقتون ..
منظورشو نمی فهمیدم به باباش چه ربطی داشت
تهیونگ اومد انگار منوندید
گفت .. جی یون داره خون بالا میاره.. نگرانش شدم سه جو به سه هو نگاه کرد
گفت.. مگه نگفتی که حالش خوب شده ..
سه جو گفت .. جی یون خواست بهت نگم ولی من بودم که بهت دروغ گفت نگرانی کسی رو نیاز نداره ..
سه هو گفت .. تو که میدونی بخاطر باباشش نمی خواد کسی بهش نزدیک بشه..
تهیونگ گفت . می خواین ولش کنین..
سه هوگفت .. من میرم پیشش تو یکی دنبالش نییا اصلا هیچ کدومتون نیاین..
همه رفتن منو تهیونگ موندیم
-..تو از حرفاشون تعجب نکردی ..
تهیونگ گفت.. اونا فقط نمی دونن که اونشب چی شده فکر کردن بخاطر رابطه تون اوردنتون اینجا الانم کلاس داریم بریم..
* حالم بهتر شده بود . رفتیم تو کلاس ازشانسم میزم کنار جونگ کوک بود . تهملش کردم و ازکلاس اومد بیرون جونگ کوک چون خوابگاهامون یکی بود کنارم راه میومد داداش ناتنیم اومد جلوم
+..اوو اینجا چیکار می کنی.. اونطرف دیگم را اومد گفت .. خب ..
+.. عزیرم.
. گفت ..حالا شد باید با اوپات درست صحبت کنی..
+.. حالا چرا این جایی ..
گفت... داری بر میگردی امریکا .. نمیخواسم جونگ کوک بفهمه +.. اره..
+.. لان کار دارم بای ..
دویدم رفتم خوابگاه
&کنار عزیزش بودم پس پسره این بود خوش قیافه بود دخترا صداش زدن شوهر خواهر هههه خودش بود و تایید کردن کردن که جی یون میره امریکا دیونه شدم انگار نمی دونستن منم هستم رفتم وتا جایی که توان داشتم به کیسه بکس زربه زدم شب شده بود تهیونگ اومد گفت..جی یون رفت امریکا .....نکنه برای این ناهارم نخوردی اگه می خواستی جی یونو نه ببینی می تونستی بیای با دخترا خدافظی کنی..
& جی یون رفت یعنی اون حتی در بارهی باباش بهم دروغ گفته بود هه بابش
گفت .. حواستون به رفتارتون باشه به جی یون بگین این بار رفت ولی دفعه ی دیگه نمیره..توی دفتر الان فقط منو سه هو سه جو بودن
سه جو ..گفت تو و جی یون تا کجا پیش رفتین که باباش اومده سراقتون ..
منظورشو نمی فهمیدم به باباش چه ربطی داشت
تهیونگ اومد انگار منوندید
گفت .. جی یون داره خون بالا میاره.. نگرانش شدم سه جو به سه هو نگاه کرد
گفت.. مگه نگفتی که حالش خوب شده ..
سه جو گفت .. جی یون خواست بهت نگم ولی من بودم که بهت دروغ گفت نگرانی کسی رو نیاز نداره ..
سه هو گفت .. تو که میدونی بخاطر باباشش نمی خواد کسی بهش نزدیک بشه..
تهیونگ گفت . می خواین ولش کنین..
سه هوگفت .. من میرم پیشش تو یکی دنبالش نییا اصلا هیچ کدومتون نیاین..
همه رفتن منو تهیونگ موندیم
-..تو از حرفاشون تعجب نکردی ..
تهیونگ گفت.. اونا فقط نمی دونن که اونشب چی شده فکر کردن بخاطر رابطه تون اوردنتون اینجا الانم کلاس داریم بریم..
* حالم بهتر شده بود . رفتیم تو کلاس ازشانسم میزم کنار جونگ کوک بود . تهملش کردم و ازکلاس اومد بیرون جونگ کوک چون خوابگاهامون یکی بود کنارم راه میومد داداش ناتنیم اومد جلوم
+..اوو اینجا چیکار می کنی.. اونطرف دیگم را اومد گفت .. خب ..
+.. عزیرم.
. گفت ..حالا شد باید با اوپات درست صحبت کنی..
+.. حالا چرا این جایی ..
گفت... داری بر میگردی امریکا .. نمیخواسم جونگ کوک بفهمه +.. اره..
+.. لان کار دارم بای ..
دویدم رفتم خوابگاه
&کنار عزیزش بودم پس پسره این بود خوش قیافه بود دخترا صداش زدن شوهر خواهر هههه خودش بود و تایید کردن کردن که جی یون میره امریکا دیونه شدم انگار نمی دونستن منم هستم رفتم وتا جایی که توان داشتم به کیسه بکس زربه زدم شب شده بود تهیونگ اومد گفت..جی یون رفت امریکا .....نکنه برای این ناهارم نخوردی اگه می خواستی جی یونو نه ببینی می تونستی بیای با دخترا خدافظی کنی..
- ۱۸۱
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط