part
part.1۰.
(سه سال بعد)
&سه سال ازوقتی که جی یون رفت می گذشت اما من هنوزم دلم براش تنگ شد بود تو این سه سال ما هم با گروهمون مجبور بودیم بریم لندن وکار کنیم الان بر گشتیم دانشگاه چون جشن دانشجو ها بود یجورای پارتی بود اعضا هم باها مون می اومدن
(عکس لباساشون هست)
*هیچ وقت پارتی نمیرم ولی این بار مجبور بودم تو گروه من تنها کسیبودم که لباس پوشیده پوشیده بونشست بودیم که جونگ کوک با گروهش کنارمون بودن تقریبا اخراش بود که جونگ کوک رفت بیرون الان می تونستم نفس بکشم هم دست بابا مو دیدم که می گفت .. همش تقصیر تو بود..من حالم بد بود فک کردم تهش روبه روشدنبا جونگ کوکه ولی بابامو دیدم .
& داشتم از دستشویی که خارج سالن بود می اومدم که جی یونو دیدم که انگار با باباش رو به رو شده بخاطر خودمم که شده خواستم دوباره برم که حرف باباش منو نگه داشت
*تا منو دید گفت.. بهت گفته بودم که جوری برات بیرونو جهنم میکنم که خودت برگردی کادومو گرفتی..+..پس کادوی تو بودی ..گفت..چون خوشم اومد اون پسره ... اسمش چی بود ..اها جونگ کوک با خودت فک کردی اگه از خودت دورش کنی نمی فهمم دوستش داری..با ترس گفتم +.. به اون هیچ ربطی نداره .. گفت..اون کسیه که داشت جهنمی که من برات برنامه ریزی کرده بودم بهشت می کرد.. +..از کجا مطمعنی که من دوسش دارم..
گفت ..قبل اون که اونو ببینی هر روز مشروب میخوردی ولی فقط شبایی پیشش بودی نمی خوردی تازه بعد ترک کردنش هر شب بدوت قرص خوابت نمی برد بعدام اون تنها کسیه بخاطر جونش به من التماس کردی .. +.. اگه می خوایی دو باره انجامش بدم میدم نیازی به ازیت کردنش نیست.. گفت .. فک کردی من خرم.. +..نیستی ..یک دفعه یکی زد تو گوشم سرم رو اورد م بالا زن بابام بود گفت.. از کیی جرعت پیدا کردی که با بابات این جوری حرف بزنی..+..از وقتی تو اومدی تو زندگیمون.. دوباره خورد تو گوشم ولی از طرف بابام که تا حالا دست بهم نزده بود ولی بخاطر اون زد +.. هههه جانگ ته جو شی برای اولین بار توقع نداشتم بخاطر اون بزنی تو گوشم .. بابام گفت.. تو حق نداری این جوری بگی توقع داری وقتی مامانت مرد تنها می بودم انقدر بچه ای که بخاطر این گذاشتی رفتی..+..اره بچه بودم تو روزی که مامان مرد...وقتی من فقط 5سالم بود تو اتاق داشتی با این ادم چیکار می کردی که من بچه بازی کردم..حالم بد شد همه ی اون صحنه ها اومد جلو چشمم با ترس گفت..جی یون.....تو...همشو دیدی ... چرا .چرا نگفتی ..+.. بنظرت چجوری باید اون بچه پنج ساله یک روز بزرگ می شد چجوری باید رو پای خودش وای میستاد هاا بگو..گفت ..من من متاسفم..+..من که میدونم که حتی برای بخشدنت مجبورم کنی ولی اگه این دفعه گلوله را سمتت جونگ کوک نشونه بگیری جلوشو نمی گیرم کاری میکنم شلیکش کنی ولی به اون نه به من الان بریداگه دخترا ببیننتون خدا میدونه چکارتون میکنن.. رفتم تو و نشستم سر جام.
= وقتی رفت اونا هم رفتند ینی بخاطر من رفت یعی میشد بین م درست شه تهیوونگ زنگ زد گفت..کجایی بدا بیا تموم شدا رفتی دستشویی یا رفتی دستشویی بسازی -.. اومدم بابا..رفتم کلشرو به حال بد جی یون نگاه می کردم قرار بود دوباره بریم دانشگاه و سه سالی که نبودیمو جبران کنیم ولی در یک هفته باهمون کلاسا من هنوزم از دستش عصبانی بودم چون می تونست بهم بگه که انقدر اسیب نبینم
(سه سال بعد)
&سه سال ازوقتی که جی یون رفت می گذشت اما من هنوزم دلم براش تنگ شد بود تو این سه سال ما هم با گروهمون مجبور بودیم بریم لندن وکار کنیم الان بر گشتیم دانشگاه چون جشن دانشجو ها بود یجورای پارتی بود اعضا هم باها مون می اومدن
(عکس لباساشون هست)
*هیچ وقت پارتی نمیرم ولی این بار مجبور بودم تو گروه من تنها کسیبودم که لباس پوشیده پوشیده بونشست بودیم که جونگ کوک با گروهش کنارمون بودن تقریبا اخراش بود که جونگ کوک رفت بیرون الان می تونستم نفس بکشم هم دست بابا مو دیدم که می گفت .. همش تقصیر تو بود..من حالم بد بود فک کردم تهش روبه روشدنبا جونگ کوکه ولی بابامو دیدم .
& داشتم از دستشویی که خارج سالن بود می اومدم که جی یونو دیدم که انگار با باباش رو به رو شده بخاطر خودمم که شده خواستم دوباره برم که حرف باباش منو نگه داشت
*تا منو دید گفت.. بهت گفته بودم که جوری برات بیرونو جهنم میکنم که خودت برگردی کادومو گرفتی..+..پس کادوی تو بودی ..گفت..چون خوشم اومد اون پسره ... اسمش چی بود ..اها جونگ کوک با خودت فک کردی اگه از خودت دورش کنی نمی فهمم دوستش داری..با ترس گفتم +.. به اون هیچ ربطی نداره .. گفت..اون کسیه که داشت جهنمی که من برات برنامه ریزی کرده بودم بهشت می کرد.. +..از کجا مطمعنی که من دوسش دارم..
گفت ..قبل اون که اونو ببینی هر روز مشروب میخوردی ولی فقط شبایی پیشش بودی نمی خوردی تازه بعد ترک کردنش هر شب بدوت قرص خوابت نمی برد بعدام اون تنها کسیه بخاطر جونش به من التماس کردی .. +.. اگه می خوایی دو باره انجامش بدم میدم نیازی به ازیت کردنش نیست.. گفت .. فک کردی من خرم.. +..نیستی ..یک دفعه یکی زد تو گوشم سرم رو اورد م بالا زن بابام بود گفت.. از کیی جرعت پیدا کردی که با بابات این جوری حرف بزنی..+..از وقتی تو اومدی تو زندگیمون.. دوباره خورد تو گوشم ولی از طرف بابام که تا حالا دست بهم نزده بود ولی بخاطر اون زد +.. هههه جانگ ته جو شی برای اولین بار توقع نداشتم بخاطر اون بزنی تو گوشم .. بابام گفت.. تو حق نداری این جوری بگی توقع داری وقتی مامانت مرد تنها می بودم انقدر بچه ای که بخاطر این گذاشتی رفتی..+..اره بچه بودم تو روزی که مامان مرد...وقتی من فقط 5سالم بود تو اتاق داشتی با این ادم چیکار می کردی که من بچه بازی کردم..حالم بد شد همه ی اون صحنه ها اومد جلو چشمم با ترس گفت..جی یون.....تو...همشو دیدی ... چرا .چرا نگفتی ..+.. بنظرت چجوری باید اون بچه پنج ساله یک روز بزرگ می شد چجوری باید رو پای خودش وای میستاد هاا بگو..گفت ..من من متاسفم..+..من که میدونم که حتی برای بخشدنت مجبورم کنی ولی اگه این دفعه گلوله را سمتت جونگ کوک نشونه بگیری جلوشو نمی گیرم کاری میکنم شلیکش کنی ولی به اون نه به من الان بریداگه دخترا ببیننتون خدا میدونه چکارتون میکنن.. رفتم تو و نشستم سر جام.
= وقتی رفت اونا هم رفتند ینی بخاطر من رفت یعی میشد بین م درست شه تهیوونگ زنگ زد گفت..کجایی بدا بیا تموم شدا رفتی دستشویی یا رفتی دستشویی بسازی -.. اومدم بابا..رفتم کلشرو به حال بد جی یون نگاه می کردم قرار بود دوباره بریم دانشگاه و سه سالی که نبودیمو جبران کنیم ولی در یک هفته باهمون کلاسا من هنوزم از دستش عصبانی بودم چون می تونست بهم بگه که انقدر اسیب نبینم
- ۱۰۴
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط