{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران

باران

میراث خانوادگی ما بود
.
کوچک که بودم…

از سقف خانه ی ما میچکید

بزرگ که شدم.
.
.
.
از ” چشمانم “
دیدگاه ها (۱)

وقتی “‘خـــــــــــــــــــــدا ” بخواد بزرگــــــــــی آد...

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گ...

نگاهم کن! من دیگر آن باکره ی ترسو ...

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

.🌺 پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: «خانه‌های خود را...

کودک بودم

مهمان دلم باش بابادلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو،سرا...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط