{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لمس آغوش تو رویایی ترین رویای من

لمس آغوش تو رویایی ترین رویای من
وای بر من گر نباشی همدم فردای من

گفته بودی برچه حسنم اینچنین عاشق شدی
بی گمان دیوانه گردی گرتوباشی جای من

مرد باش وجای من یکبار ازخودبوسه گیر
تا بدانی ازچه باشد طبع مجنون زای من

نازنینم صبرتاکی طاقتم برباد شد
بی مجالم می کند این عمر برق آسای من

همچو نی نالم زهجران درسکوت کوچه ها
نی حدیث درد دارد ازگلوی نای من

بازآی ای شوخ سرمستم که چشمم بردراست
تا نرفته سوی از چشمان نابینای من
دیدگاه ها (۱)

میبوسمت وقتی که دستت سهم من باشدوقتی که عطرت روی نبض شعر کم ...

به امید دیدنت خدا خداخواهم کردخواب و بیدار تو را بازصدا خواه...

ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باشاز دوست بگو، واله و شید...

"تو همانی که به قصر دل من سلطانی"حاکم قلب منی ، خوب خودت می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط