chanlix
chanlix
بهم قول داده بودی....
اون روز بین جاسمین هایی که هنوز شکوفه نداده بودن.....
تنها نشونی که از اون روز همراه دارم شاخه ای جاسمین خشک شده بین صفحه های کتابی که جا گذاشتیه.
هنوز منتظرم.....
فقط برای یک هفته بهم قرض داده بودی ولی هیچ وقت برنگشتی.....
حتی بوی اون جاسمین رو هم دیگه حس نمی کنم و اون کتاب.....
کتاب رو هم دیگه نمیخوام.....
شعر های اون کتاب موقعی که تو برام میخوندی دلنشین بود ولی حالا.....
حالا تک تک کلمات برام بی مفهوم جلوه میکنه.....
هر روز روی همون نیمکت کنار جاسمین ها منتظرم ولی تو هیچ وقت برنمیگردی.....
-از چان-به فلیکس
بهم قول داده بودی....
اون روز بین جاسمین هایی که هنوز شکوفه نداده بودن.....
تنها نشونی که از اون روز همراه دارم شاخه ای جاسمین خشک شده بین صفحه های کتابی که جا گذاشتیه.
هنوز منتظرم.....
فقط برای یک هفته بهم قرض داده بودی ولی هیچ وقت برنگشتی.....
حتی بوی اون جاسمین رو هم دیگه حس نمی کنم و اون کتاب.....
کتاب رو هم دیگه نمیخوام.....
شعر های اون کتاب موقعی که تو برام میخوندی دلنشین بود ولی حالا.....
حالا تک تک کلمات برام بی مفهوم جلوه میکنه.....
هر روز روی همون نیمکت کنار جاسمین ها منتظرم ولی تو هیچ وقت برنمیگردی.....
-از چان-به فلیکس
- ۱.۴k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط