{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناموقتی بهت خیانت میکنه درخواستی

نام:وقتی بهت خیانت میکنه (درخواستی)

ملیسا رفت نشست پشت میز و شروع به خوردن غذا کرد تهیونگ مچ دستمو گرفت از پله ها بالا رفتیم و رفتیم داخل اتاق
تهیونگ:ا.ت از این به بعد ملیسا اینجا زندگی میکنه و تو هم قراره خدمتکار بشی هر کاری که ملیسا ازت خواست رو براش انجام میدی فهمیدی ؟(سرد)
ا.ت:ولی.....
تهیونگ:ولی نداریم همین که گفتم از الان به من میگی ارباب و به ملیسا میگی خانم فهمیدی؟(سرد.عصبی)
ا.ت:ب.بله (آروم . بغض)
تهیونگ:نشنیدم چی؟(عصبی)
ا.ت:ب.بله ارباب
تهیونگ:حالا شد(سرد)
از اتاق رفت بیرون فکر میکردم بخاطر فشار کاریه که باهام سرد شده و کتکم میزنه ولی مثله اینکه اشتباه میکردم آقا داشته بهم خیانت میکرده دیگه واقعا تحمل این همه سختی رو ندارم اگه من نباشم تهیونگ احتمالا خوشحال میشه اصلا صد در صد خوشحال میشه فندق کوچولو اگه تو زندگی بابات نباشیم خیلی بهتره(گریه)
باید دنبال فرصتی باشم هوففف متوجه شدم که داره بارون میباره تعجبی هم نداشت چون اول زمستون بود قطعا قراره کلی هوا سرد بشه رفتم پایین دیدم کنار هم نشستن
دارن باهم حرف میزنن و میخندن خیلی وقته ندیدم تهیونگ اینجوری بخنده که تهیونگ متوجه شد دارم نگاهشون میکنم
تهیونگ:چرا اینجوری نگاهمون میکنی؟ برو برای ملیسا میوه بیار که بخوره(سرد)
ا.ت:چشم(آروم)
رفتم تو آشپز خونه یک ظرف برداشتم و داخلش رو پر از میوه های مختلف کردم و شستم و بردم روی میز روبه‌رو شون گذاشتم
ملیسا:اینا دیگه چیه؟چرا انقدر بد ریختن و بد رنگ؟برو برام میوه های بهتری بیار زود(عصبی)
ا.ت:ولی...
تهیونگ:نشنیدی چی گفت؟برو براش میوه های بهتری بیار(عصبی)
ا.ت:ولی فقط همینا تو یخچال بودن میوه دیگه ای نداریم
ملیسا:هرطور که شده حتی از زیر سنگ هم که شده برام میوه بیار
تهیونگ:بیبی الان داره بارون میاد ساعتم از نیمه شب گذشته مطمئنم که مغازه هاهم الان بستس بعد از اینکه بارون بند اومد خودم میرم برات کلی میوه میخرم (لبخند)
ملیسا:نه من الان میخوام باید این خدمتکاره بره برام میوه بخره
تهیونگ:ولی بیبی.....
ملیسا:ولی نداره تهیونگ هی تو زود برو برام میوه بخر
ا.ت:چ.چشم
ملیسا:زود برو دیگه چرا هنوز وایسادی برو
رفتم اتاقم کاپشنم رو برداشتم و رفتم پایین از خونه اومدم بیرون نزدیک یک ساعته که دارم دنبال میوه فروشی میگردم ولی توی این بارون مغازه هیچ کس باز نیست نزدیکای خونه بودم الان بهترین موقعیته تا نقشمو عملی کنم دیدم یک کامیون که سرعتش خیلی خیلی زیاد بود داره از دور میاد کم کم که نزدیک تر شد سریع خودمو پرت کردم جلوش که درد خیلی شدیدی تو تمام بدنم پیچید و دیگه سیاهی........
دیدگاه ها (۱۰)

نام:وقتی بهت خیانت میکنه(درخواستی)تهیونگ:چرا نیومده؟الان نزد...

نام:وقتی بهت خیانت میکنه(درخواستی)۴ ساعت گذشته بود بعد از ۴س...

نام:وقتی بهت خیانت میکنه(درخواستی)صبح:مثل همیشه با بدن درد پ...

چند پارتی :وقتی بهت خیانت میکنه(غمگین)(درخواستی )سلام من ا.ت...

حساسیت من پارت ۲

پارت ۴ از این حمایت نکنید دیگه نمیزارم

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط