☜گُرگْ یَعنی تَنْهاییْ☞
☜گُرگْ یَعنی تَنْهاییْ☞
دنیا پراز گرگ است
چشم هایم را نمی بندم
از خودم ترس دارم
نمیدانم گرگم یابره ای هستم ک از ترس دریده شدن لباس گرگ پوشیده
بخاطر آهو دندان کشیده ام
"آهوی من رفت"
و من تنها مانده ام با خنده ی سگ ها
گریه امان نفس کشیدن نمی دهد
گوشه ای از آغوشت پناه میطلبم
پوزه بر خاک میکشم از درد
شکار امشبم 'خودم' هستتم
ب گمانم از ترس دریده شدن
خود را می درم ..!!...
Amir
دنیا پراز گرگ است
چشم هایم را نمی بندم
از خودم ترس دارم
نمیدانم گرگم یابره ای هستم ک از ترس دریده شدن لباس گرگ پوشیده
بخاطر آهو دندان کشیده ام
"آهوی من رفت"
و من تنها مانده ام با خنده ی سگ ها
گریه امان نفس کشیدن نمی دهد
گوشه ای از آغوشت پناه میطلبم
پوزه بر خاک میکشم از درد
شکار امشبم 'خودم' هستتم
ب گمانم از ترس دریده شدن
خود را می درم ..!!...
Amir
- ۱.۸k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط