{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آهسته گفتم:

آهسته گفتم:
می ترسم روزی
تو را نداشته باشم.
دست هایم را
محکم تر گرفتی.
چشم هایم را که باز کردم
نیمه های شب بود،
تنها در خانه
و روی صندلی
به خواب رفته بودم.
#سپهر_آهنگی
دیدگاه ها (۱)

هرگز نمی توانی سن یک زن را از او بپرسی!چرا که او هم نمی داند...

گاهیآدمِ رفته راحتی یکبار همنباید دوباره دیددیدنشعشقی تازه ن...

مینشینم روی تاب بیخیالی ؛دیگر خسته شده اماز این همه هیاهوی د...

دلم می خواست کسی باشدکه مرا "بلد" باشد.بلد بودن مهم تر از عا...

می ترسم چشم باز کنمبه زلال بی کرانِ چشمانت زل بزنممی ترسم، ا...

،#بادیگارد_سرد_منپارت ¹⁸ویو لارا_____درد نامعلوم الکل که روی...

رویایی واقعی اما مانند دروغ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط