{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگرﺍﻥ ﺗﺎﻭﻝ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﻮﺩﻡ

نگرﺍﻥ ﺗﺎﻭﻝ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﻮﺩﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﺒﺮ ﻣﯿﺰﺩﯼ
.
ﭼﻪ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺶ،ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺗﺸﺎﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﺩﯾﻢ
.
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻮ ﮔﻠﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﻻﯼ ﺩﻓﺘﺮﺕ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ .....
دیدگاه ها (۳)

ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ،ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ..ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ...

من خودم را هم فراموش میکنم..تو وجود منی...تمام منی..اغوش تو ...

به نام اسم پاک تو ، که اسم لحظه هام شدهبه نام اسمی که دیگه ،...

از همه چیزمون گذشتیم... اونقدر گذشتیم که حالا فقط شدیم "گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط