{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

اما به گونه ای که فقط من ببینمت

 

با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت

حتی اگر که در صف دشمن ببینمت

 

نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من

حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت

 

مثل لزوم نور برای درخت ها

هر صبح لازم است که حتما ببینمت

 

حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد

درشک بین ماندن و رفتن ببینمت

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

جز اینکه به نبود تو عادت نکرده اماز من چه خواستی که اجابت نک...

بانگ خروس ، صبح دل آزار دیگری    مردم چه دلخوشند به تکرار دی...

جسمم شده ست نقطه ی پیوند دردهاقدم خمیده تر شده از پیرمردهادر...

هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را  ...چه مشکل می کشی ب...

پروانه ای در میان طوفان

پارت ۶: سایه‌هایِ زیرِ پوستاز دید: جیمینبا هر قدمی که توی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط