آوای شب
آوای شب
پارت ۳
ویو انیا
گل های صورتیمو دوست داشتم چون
یاد موهای مادرم و خودم می انداخت
مادرم آواز می خواند و منم این خصلت هام رو دوست دارم اما خانواده ام ناراحت می شوند ، هر شب آواز می خواندم تا دردم را کمتر کند آنها بخاطر من این کارو هارو انجام میدن تا اینکه
....
- ارباب پادشاه کار تون دارن
- باشه اومدم صبر کن
-اما ارباب پادشاه الان شما رو کار دارن
- باشه اومدم کمی صبر کن
-اما ارب-
- اربابو درد ، اربابو زهر مار خفشو دیگه باشه میام
-چشم اما ارباب موهاتون آتیشی شده
- هه هه هه هه *نفس کشیدن*
- ارباب الان موهاتون به حالت قبل برگشته
- باشه بریم پیش پدر
-چشم
-سلام پدر
-سلام 😑
-کاری داشتید پدر؟
- بله می خواستم درباره آینده تو باهات حرف بزنم
- بله پدر گوش میدم
-میخوام ازدواج کنی!
-چییی؟؟ اما پدر ...
-اما و اگر نداریم چند تا دختر میاریم و تو ببین از کدوم خوشت میاد !
-چ..چشم پ..در
-خوبه حالا مرخصی
❤❤
پارت ۳
ویو انیا
گل های صورتیمو دوست داشتم چون
یاد موهای مادرم و خودم می انداخت
مادرم آواز می خواند و منم این خصلت هام رو دوست دارم اما خانواده ام ناراحت می شوند ، هر شب آواز می خواندم تا دردم را کمتر کند آنها بخاطر من این کارو هارو انجام میدن تا اینکه
....
- ارباب پادشاه کار تون دارن
- باشه اومدم صبر کن
-اما ارباب پادشاه الان شما رو کار دارن
- باشه اومدم کمی صبر کن
-اما ارب-
- اربابو درد ، اربابو زهر مار خفشو دیگه باشه میام
-چشم اما ارباب موهاتون آتیشی شده
- هه هه هه هه *نفس کشیدن*
- ارباب الان موهاتون به حالت قبل برگشته
- باشه بریم پیش پدر
-چشم
-سلام پدر
-سلام 😑
-کاری داشتید پدر؟
- بله می خواستم درباره آینده تو باهات حرف بزنم
- بله پدر گوش میدم
-میخوام ازدواج کنی!
-چییی؟؟ اما پدر ...
-اما و اگر نداریم چند تا دختر میاریم و تو ببین از کدوم خوشت میاد !
-چ..چشم پ..در
-خوبه حالا مرخصی
❤❤
- ۲۳۲
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط