{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‎بعد از مدت ها دیدمش!

‎بعد از مدت ها دیدمش!

‎دستامو گرفت و گفت

‎چقدر دستات تغییر کردن…

‎خودمو کنترل کردم و

‎فقط لبخندی زدم…

‎تو دلم گریه کردم و

‎دم گوشش گفتم:

‎بی معرفت!

‎دستای من تغییر نکرده…

‎دستات به دستای اون عادت کرده
ℳ
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

قسمت ۸(بخش دو)

رمان همسایه ای از جنس شب و روز

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_40با شنیدن حرفم خنده ای کرد ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط