گیسوی شبادامه

☀️گیسوی شب☀️ادامه
# پارت دویست وبیست وسه ...


گیسو :
سرازیر شد بلند شد اوند استقبالم بغلم کرد وکنار گوشم گفت : بگو که بله رو دادی
آریا رو نگاه کردم به چشای روشن قشنگش ولبخند زدم
- بله زن عمو
با اشتیاق بغلم کرد وبوسیدم آقا جون می خواست کنارش برم رفتم کنارش با مهربونی گفت : خوشحالم بلاخره لبخند رضایت رو رو لبتون می بینم
اشاره ای به فرشته کوچلویی که کنار آریا بود کرد وگفت : می دونم بهترین مادر دنیا میشی
اشاره ای به اریا کرد نمی دونم آریا چی به اون فرشته گفت که دویید واومد بغلم با اشتیاق بغلش کردم وبوسیدم این بهترین بهونه برای جبران بی مهری هام به آریا بود بهونه ای که خودش به من تقدیم کرده بود یه وقت به خودم اومدم که دیدم آریا روبه روی مارو زمین روزانو نشسته ویه حلقه تو دستاشه همه نگام می کردن بدون هیچ تردیدی دستمو تو دستش گذاشتم با صبوری حلقه رو دستم کرد وآروم دسنگتمو فشرد همه لبخند رو لباشون بود واز همه خوشحالتر یاشری بود که با شیطنت بهمون می خندید
دیدگاه ها (۲)

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست وچهار .گیسو :اگر چه این اتفاق...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست وپنجآریا: بعد از نهار که تو س...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وبیست وسه ...گیسو : با نوازش موهام ...

☀️گیسوی شب☀️ادامه ..# پارت دویست وبیست ودوآریا: - شبت بخیر ...

"نبرد در دل تاریکی"جنگل سیاه بود. درختان پیچ خورده مثل اسکلت...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۷ (。☬⁠。⁠)⁩میز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط