عشق آغشته به خون

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۷ (。☬⁠。⁠)⁩


میز شام عروس ای و تنها چهار صندلی کنارش بود .. روی صندلی های مخصوص جیمین و میون‌شی نشسته بودن و صندلی های تهیونگ و مین جی خالی بودن ... لیوان شراب را به دستش گرفت سپس جرعی ازش نوشید .. هنوز هم هیچگونه کلمه ای نگفته بودن... جیمین همراه لیوان به دستش از روی صندلی بلند شد و آروم گفت: برمی‌گردم ..
میون‌شی هیگونه حرفی را بیان نکرد تنها آروم سر بلند کرد .. جیمین با گام های آروم ازش دور شد ... و به سمت ای چون رفت در کنارش ایستاد و آروم گفت : سلام .. لی ای چون
ای چون : وای آقا داماد چه خبر .. اوضاع سیاسی یا سکسی ؟
جیمین جدی نگاهش کرد : سیاسی.. حالا بگو ببینم تعیونگ چه چه مشکی با تو داره
ای چون پوزخندی زد سپس آروم گفت : برو از خودش بپرس...
جیمین کلافه لیوان را روی میز جلو ای چون گذاشت سپس لبش را تر کرد با اخم غلیظی گفت : شما دوتا چه آدمی هستین پای زندگی همه آدما وسطه شما داریم به نیش و کنایه خودتون اهمیت میدین ..
ای چون عصبی لیوان اش را روی میز کوبید و آهسته شمرده گفت : وقتی هیچی نمیدونی حرف هم نزن
جیمین: ای چون تو دوست خوبی هستی اینو همه میدانند ولی ترو خدا بهش فکر کن نمیخواهم شرکتی که پدرم براش جون گذاشته رو با حماقت تهیونگ از دست بدم ..
ای چون تنها سری تکون داد : باشه جیمین به قرارداد فکر میکنم
جیمین دکمه کتش را بست سپس با گام های آروم سمت میز خودش رفت کنار عروس کوچولوی خودش نشست ولی این بار کلافه به صندلی پشت اش تکیه داد به شدت خواب بدی در چشم هایش گشت ولی هنوز زود بود .. میون‌شی آروم نگاهش کرد بلافاصله معذب از لباس بزرگ و تور پشت سرش کمی رو صندلی جا به جا شد..
جیمین آروم نگاهش کرد و به این حالت دخترک لبخندی زد : چی شد اذیت شدین ... میون‌شی از شنیدن صدا سخت پلک زد و دستش را در دستش گذاشت و محکم فشرد تکان جرعتش را جمع کرد و اورم گفت : آره .... صداش ناز و آروم بود .. جیمین سری تکون داد سپس تکیه اش را از صندلی گرفت اخم کرد و اورم گفت : نیازی به این بچه بازی ها نداشت فقد کافی بود که خودم بگی که میخواهی درس بخونی ..
میون‌شی استرس ای. و با صدا لزراند گفت: می..دونم کارم.. زشت بود....

موهای باز و بلندش بدون هیچگونه سشوار یا آماده شدن باز و بلند لباس عروسی را به تن کرده دست اش دور باز تهیونگ حلقه بود و آروم از پله ها پایین اومدن سپس به سمت میز عروس و داماد هجوم بردن .. تهیونگ همچنین در حالت ماینا به شیطون و ذوق به اطراف نگاه کرد و اورم گفت : نظرت چیه یه لبخند بزنی ...
دیدگاه ها (۲)

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۸ (。☬⁠。⁠)⁩مین...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۹ (。☬⁠。⁠)⁩جعبه ...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۶ (。☬⁠。⁠)⁩عروس ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۴ (。☬⁠。⁠)⁩چشم ...

تهیونگ بی عصاب لبش را گزید سپس با گام های هجوم برد دستش را ...

پارت ۱۷۹تهیونگ عمیق به آمدن همسرش چشم دوخته بود، به محضه نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط