{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق

۳ عاشق

پارت ۱۰

میخواستم جوابشو بدم که گردن مو مک زد بدنم داشت از شدت لذت وا می رفت ولی نه باید خودمو جمع کنم
بعد چند دقیقه ولم کرد و اومد جلوم
کوک: چرا برام ناله نکردی؟
ا/ت: چون نمی خوام
منو به خودش چسبوند
کوک:( با صدای بم ) باید برام ناله کنی فقط من اجازه در اوردن نالتو دارم فهمیدی
هیچی نگفتم
لبشو و کبوند رو لبم نقطه ضعفم و میدونست زبونشو کرد تو دهنم منم ناله هام شروع شد
کوک: افرین برام ناله کن معتاد ناله هاتم بیبی
بعد یه مک ولم کرد
کوک: یادت نره چی گفتم لباس باز نمی پوشی
اعصابم خورد شد به تو چه اصلا پسره الدنگ
(خودت الدنگی خواهرم😑)
لباس پیدا کردم یه پیراهن مردونه سیاه با یه نیم تنه سفید یه شلوار پارچه ای سیاهم پیدا کردم
ا/ت: محشره هههه
ا/ت: همینو میپوشم با کفش سفیدام چه جیگری بشم من
لباس و تنم کردم موهامم که فر بود یه کلاه گذاشتم سرم آرایش اسموکی کردم و عطر چری مو زدم وای از این عطر خوشبو تر نداریممم
درو باز کردم داشتم از پله ها میرفتم پایین که هر ۳ تاشون با خماری بهم نگاه کردن کرمو خوب انجام دادم افرین بهم رفتم کنار ته یونگ
ا/ت: بریم؟
تهیونگ : .......
ا/ت: الووو

ویو تهیونگ
لباسامو پوشیدم و رفتم پایین منتظر ا/ت بمونم چند دقیقا وایساده بودم که کوک و جیمینم اومدن یهو بوی البالو بعد مشامم رسید این بود چقدر خوشبوعه وقتی پله ها رو نگاه کردم ماتم برد چقدر خوشگل شده این دختر عالیه
اومد کنارم بوی عطرش شدید تر شد مست عطرش شدم
باهام حرف میزد ولی متوجه نشدم یهو به خودم اومدم
تهیونگ : جانم
ا/ت: 3 ساعت دارم صدات میکنم
تهیونگ : ببخشید عزیزم
ا/ت: بریم؟
تهیونگ : اره بریم گلم

ویو کوک
بهش گفته بودم انقدر خوشگل نشه بهش گفته بودم انقدر خوردنی نشه بهش گفته بودم اون بوی عطر لعنتیش وای دارم دیونه میشم این دختر و بدجوری میخوام ممم مال منهه اون باید مال من باشه
پایان کوک

ویو جیمین
هیچ وقت این بوی عطر و دوست نداشتم ولی روی بدن اون فوق العاده اس دوست دارم فقط بغلش کنم و بوش کنم ا/ت یه دختر عالی برای منه عجیب نیست دلمو برده
پایان جیمین

ویو ا/ت

از کوک و جیمین خدافظی کردیم و رفتیم تو ماشین نشستیم داشتم بیرون و نگاه میکردم که...
تهیونگ: امروز خیلی، خیلی خوشگل شدی
ا/ت: چشات قشنگ میبینه
تهیونگ : نه واقعا دارم میگم خیلی خوشگل شدی
نمی دونم چرا ته دلم یه جوری شد ول کن
رسیدیم به مرکز خرید
تهیونگ : بیا کارتمو بگیر هر چی دوست داری بخر
ا/ت:واقعاااااا
تهیونگ : اره عزیزم
ا/ت: باشه هههه
رفتم تو یه مغازه یه لباس چشممو گرفت داشتم به فروشنده میگفتم حساب کنه که چشمام سیاهی رفت
...........................



خماریییی
تا پارت بعدی صبر کن عزیزم لایک و کامنت فراموش نشه 🥰
دیدگاه ها (۰)

۳ عاشق پارت ۹ ویو ا/ت از خواب بیدار شدم ولی هنوز دستای جیمین...

۳ عاشق پارت ۸ ویو ا/تاینجا کجاس؟ من توی یه باغم؟ مگه رو تخت ...

۳ عاشق پارت ۵ ویو ا/ت رفتم تو سالن دیدم یکیشون داره صبحونه آ...

وانشات فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط