{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق

۳ عاشق

پارت ۱۱

ویو تهیونگ
کارتمو دادم به ا/ت تا هر چی خواست بره و بخره خودمم داشتم لباس و رو نگاه میکردم برگشتم تا برم دنبال ا/ت تا بریم خونه ولی هر چی گشتم نبود
تهیونگ : ببخشید یه خانوم که لباس سفید تنش باشه ندیدین؟
فروشنده : خیر آقا
وای چه غلطی کنم دلم شور میزد اگه چیزیش شده باشه خودمو نمی بخشم زودی زنگ زدم به کوک و سوار ماشین شدم
ویو کوک
داشتم تلویزیون نگاه میکردم و شیر موز میخوردم که یهو گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود
کوک: بله
تهویگ: کوک ا/ت نیستت
موندم یهو همچی رو سرم خراب شد
کوک : یعنی چی که نیستتتت ( داد)
کوک : پیش تو بود چیکارش کردییی اگه بلایی سرش بیاد من از چشم تو میبینممممم ( داد)
تهیونگ : برو بگرد دنبالش تا سر من داد بزنییی ( داد)
گوشیو قطع کردم با تمام سرعت رفتم پیش جیمین و قضیه رو بهش گفتم خیلی اعصابش خورد شد داشتیم دنبال ا/ت میگشتیم که .........
یادم اومد یکی هست که از ما نفرت داره وایسا نکنه اون
کوک: جیمین بگرد و..... پیداش کن ببین اونه
جیمین : اوکی باشه الان میگردم
داشتم فک میکردم اگه اون باشه چی اگه اون باشه باید چه غلطی کنم وای مغزم داره رد میده
جیمین : پیداش کردم
با صداش به خودم اومدم
کوک: همونه؟
جیمین : ...........
کوک: بنال دیگهههههه( داد)
جیمین : آره اونه
وای نه اونه میکشمش من اون و میکشم زندش نمیزارم نباید دستش به ا/ت بخوره نباید دستاش به بدن دخترم بخوره اون بدن برای منه فقط من....
کوک : الان کجاس؟؟
جیمین : طول میکشه تا پیداش کنم نمیدونیم حتا توی کره هستش یا نه
کوک: وای جیمین دارم دیونه میشم زودتر پیداش کن
جیمین از جاش پاشد
جیمین : فک میکنی من حالم خوبههههه ( داد)
کوک: ....
جیمین : اون مال منم هستتت دارم روانی میشم
کوک: باشه فعلا دنبالش بگرد اعصاب تو خورد نکن
جیمین : باید قرص بخورم نمیتونم سرم داره میترکه
کوک: اوک
رفتم تو اتاقم وای نمیتونم تحمل کنم تهیونگ چطوری واقعاااا چطوری تونست بزاره انقدر راحت ببرنشش من بدون اون هیچم اون نباید بره
کوک: ا/ت خواهش میکنم ولمون نکن ( گریه )
کوک: نمی خوام از دستت بدم ( گریه)
نشسته بودم و به وضعیت الان داشتم فک میکردم و همش اشک از چشمام به سوی زمین می افتاد مثل بارونی بودم که چند وقت است غمش را خالی نکرده من نمی دونستم میتونم به بارون تشبیه بشم ولی الان شدم من برای هیچ کسی توی زندگیم گریه نکردم حتا برای بدبختیای خودم ولی وقتی عاشق میشی نمیفهمی که چقدر دوسش داری وقتی از دستش میدی تازه یادت میاد که چقدر برات لذت بخش بوده و این درد آوره من عاشق نشده بودم چون میدونستم یه روزی به اینجا میکشه ولی من واقعا ا/ت رو دوست دارم عاشقانه دوسش دارم و این عشق یه جا منو میکشه
ویو جیمین
نباید گریه کنم نباید الان باید پیداش کنم به خودت بیا جیمین باید پیداش کنی نباید گریه کنی ( قطره اشکی از چشماش به سوی زمین افتاد)
جیمین: وای نه نباید گریه کنم نه
دستامو روی صورتم گذاشتم و زانوم و جمع کردم توی بدنم من چرا انقدر دوسش دارم چرا انقدر دارم زجر میکشم
جیمین : ا/ت خواهش میکنم یکم صبر کن خودم پیدات میکنم خودم میام پیشت ( گریه )
اشک هام مثل آبشار از روی صورتم به زمین میریخت نمیتونستم خودم و کنترل کنم این ... این عشقه وقتی عاشقی دست خودت نیست که چقدر دوسش داری دلته نمیتونی کاریش کنی حتا اگه اون دوست نداشته باشه تو عاشقانه پاش میمونی و همین بده
ویو تهیونگ
بعد زنگ زدنم ماشین و وایسوندم نمی تونستم من نمیتونسم امشب و روز کنم بدون اون نمیتونستم من عاشقش بودم گریه ام گرفته بود و این بد بود این نشون میداد که چقدر ضعیفم این نشون میداد که چقدر برام سخته این نشون میداد که چقدر عاشقم اره درسته من عاشقم من عاشق یه دخترم یه دختر که حتاا نمی دونم دوسم داره یا نه برام مهم نیست فقط پیداش میکنم هر اتفاقی بیفته من پیداش میکنم
تهیونگ : منتظرم باش میام پیشت ا/ت


خماریییییی
این پارت خیلی غمگین بود امیدوارم خوشتون اومده باشه عزیزانم لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۳)

۳ عاشق پارت ۱۰ میخواستم جوابشو بدم که گردن مو مک زد بدنم داش...

۳ عاشق پارت ۹ ویو ا/ت از خواب بیدار شدم ولی هنوز دستای جیمین...

۳ عاشق پارت ۵ ویو ا/ت رفتم تو سالن دیدم یکیشون داره صبحونه آ...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط