{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 20
✦.................................

نیکی دستمال را کنار گذاشت خیلی آرام سرش را بالا آورد و مستقیم به چشم‌های هر دو خیره شد.

+ آره... فرقش اینه که اون داره شرافتمندانه کار می‌کنه، شما دوتا فقط بلدین آدم تحقیر کنین.

چند خدمتکار که همان اطراف بودند بی‌اختیار سر بلند کردند.

سولی اخم کرد

سولی: حواست باشه با کیا حرف می‌زنی.

+ حواسم هست

یک قدم جلوتر رفت.

+ شما هم حواستون باشه با کی اینجوری رفتار می‌کنین.

دایون با عصبانیت جلو آمد

دایون: فکر کردی چون اسم جئون رو روت گذاشتن، کسی شدی؟

نیکی شانه بالا انداخت

+ نه.

مکث کوتاهی کرد و گوشه‌ی لبش بالا رفت

+ ولی انگار شما دوتا بیشتر از خودم از این موضوع حرص می‌خورین

صورت دایون از عصبانیت سرخ شد دستش را بالا آورد تا به نیکی سیلی بزند... اما قبل از اینکه دستش پایین بیاید، نیکی مچش را محکم گرفت؛ آن‌قدر محکم که دایون از درد اخم کرد

+ جرعت داری یه بار دیگه دستتو روی من بلند کن...

نگاهش سردتر شد

+ نیکی نیستم قطعش نکنم.

چند ثانیه... هیچ‌کس نفس نمی‌کشید حتی رینا هم با ناباوری به نیکی نگاه می‌کرد، دایون با حرص دستش را پس کشید

سولی با عصبانیت گفت:

سولی: هنوز دو روز نشده برای ما شاخ شده...

نیکی خیلی خونسرد جواب داد:

+ هیچوقت نذاشتم یه بچ بهم زور بگه.

از کنار هر دو رد شد بعد کنار رینا ایستاد و سینی را از دستش گرفت

+ بیا... با هم جمعش می‌کنیم

رینا با صدایی گرفته گفت:

رینا: اگه ببینن کمکم کردی... برات دردسر میشه

نیکی لبخند خیلی کمرنگی زد.

+ از وقتی پامو تو این خونه گذاشتم، دردسر شروع شده... دیگه یکی بیشتر یا کمتر فرقی نداره.

همان لحظه... از طبقه‌ی بالا، جفت چشم‌ های سردی تمام صحنه را زیر نظر داشت؛ جونگکوک با یک دست به نرده‌ی راه‌ پله تکیه داده بود چهره‌اش مثل همیشه بی‌ احساس بود، نه دخالت کرد نه حرفی زد

فقط نگاهش چند ثانیه روی نیکی ماند؛ دختری که برخلاف بقیه، نه از اسم جئون ترسیده بود..نه از تحقیر شدن عقب کشیده بود.

بعد خیلی آرام نگاهش را از او گرفت و بدون اینکه کسی متوجه حضورش شود، از راهرو دور شد.

ـ [ عصر 6:20 ]

اتاق در سکوت فرو رفته بود نیکی از صبح تقریباً هیچ‌جا نرفته بود روی کاناپه دراز کشیده بود و بی‌هدف کانال‌های تلویزیون را عوض می‌کرد، اما هیچ‌کدام حواسش را پرت نمی‌کردند.

چند بار کتابی را که از قفسه برداشته بود باز کرد، اما بعد از خواندن چند خط دوباره بست، با کلافگی نفسش را بیرون داد

+ دارم خفه میشم...

نگاهش از پنجره به باغ بزرگ عمارت افتاد؛ همه‌چیز بیش از حد ساکت بود انگار این خانه با تمام بزرگی‌اش، قفسی طلایی بود.

همان لحظه یاد یونا افتاد؛ با عجله گوشی‌ اش را برداشت و برایش پیام فرستاد:

+ «بیداری؟»

کمتر از چند ثانیه بعد جواب آمد:

یونا: «اره، دلم برات تنگ شده»

لبخند کوچکی روی لب نیکی نشست

+ «منم.»

یونا: «پس بیا ببینمت.»

نیکی چند لحظه به صفحه‌ی گوشی خیره ماند، بعد آرام نوشت:

+ «الان میام.»

گوشی را داخل کیفش گذاشت، هودی نازکش را پوشید و بی‌صدا از اتاق بیرون رفت

چند دقیقه بعد به درِ اصلی عمارت رسید؛ دو نگهبان قدبلند جلوی در ایستاده بودند همین که نیکی خواست از در خارج شود، یکی از آن‌ها محترمانه دستش را بالا آورد

نگهبان: متأسفم خانم... اجازه‌ی خروج ندارین.

نیکی اخم کرد

+ یعنی چی اجازه ندارم؟

نگهبان دوم با احترام گفت:

نگهبان²: دستور آقای جونگ‌هوئه.

+ من زندانی نیستم.

نگهبان²: می‌دونم خانم... ولی بدون اجازه نمی‌تونیم در رو باز کنیم.

نیکی نفسش را با حرص بیرون داد

+ فقط می‌خوام دوستمو ببینم.

نگهبان: متأسفیم

+ پس بهش زنگ بزنین

نگهبان: اجازه نداریم.

نیکی چند ثانیه ساکت ماند بعد خیلی آرام گفت:

+ برین کنار.

نگهبان‌ها تکان نخوردند، یکی دیگر از نگهبان‌ ها از داخل محوطه جلو آمد

نگهبان³: لطفاً ما رو مجبور نکنین.

+ اتفاقاً خودتون دارین مجبورم می‌کنین

نگهبان‌ها با تعجب به هم نگاه کردند؛ آن‌ها انتظار بحث لفظی داشتند... نه چیز دیگر

نیکی ناگهان کیفش را روی زمین انداخت آستین هودی‌اش را تا آرنج بالا زد

+ خب...

سرش را کمی به چپ و راست چرخاند

+ خودتون خواستید دیوثا

چهار نگهبان ناخودآگاه حالت دفاعی گرفتند، یکی از آن‌ها با ناباوری گفت:

نگهبان⁴: خانم... لطفاً...

جمله‌اش کامل نشده بود... نیکی با یک حرکت سریع جلو پرید؛ لگدی محکم به شکم نگهبان اول زد، مرد چند قدم عقب رفت و از شدت غافلگیری خم شد
دیدگاه ها (۳)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 21✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 22✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 19✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 18✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 14✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط