{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند

تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند

به دریا دل زدی و رودها همراهی‌ات کردند



مکافات رفیق نیمه‌ی راهت شدن این است

ببینم پیش چشمم، چشم‌هایی راهی‌ات کردند



تو را با سطل از چاه سیاهی در نیاوردند

تو سهم آسمان بودی‌، کبوتر چاهی‌ات کردند



بگو هر شاخه سیبی بر سر تو، سنگ می‌کوبید

بگو بالابلندان، رحم بر کوتاهی‌ات کردند؟



تو را باب دل منقار زاغک‌ها درآوردند

سرشتت کوه بود اما مترسک‌کاهی‌ات کردند
دیدگاه ها (۱)

خسته از سوختن و ساختنی حق داری خسته از این همه پرپر زدنی ح...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده ...

عاشق نباشی حال لیلا را نمی فهمی تنهایی تلخ زلیخارا نمی فهمی...

با رفتن خود سُست کردی دست و پایم را این دستمزدم بود؟....

نقاب دار مشکی

سلام بر خون خدا. سلام بر رحمه‌الله‌الواسعه. سلام بر نور چشم ...

رمان جونکوک

پانته‌آ صفایی

اصحاب رسکذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود. و عاد و فرعو...

داستان کوتاه انفجار بزرگ اثر هوشنگ گلشیری<دنباله دار >داستان...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط