مافیای من

مافیای من
Part 35
آروم لباشو به لبام نزدیک کرد که سریع رومو کردم اونور
+میشه از روم بلند شی تو الان مستی نمیدونی داری چیکار میکنی
_خیلی خوب هم میدونم که دارم چیکار میکنم
+لطفا کاری نکن که بعدا ازش پشیمون بشی
_میدونی اخرین چیزی که ازش خیلی پشیمون شدم چی بود؟
......+
_این بود که قبل از ازدواجمون داشتم تورو رد میکردم
+این الان یه اعتراف بود؟
_تو قلب منو دزدیدی هوانگ یجی من قلبمو به هر کسی مجانی نمیدم مخصوصا اکر اون یه نفر تو باشی
+در ازای قلبی که ازت دزدیدم چی میخوای لی مینهو؟
_قلبتو و همینطور تمام عشقتو برای خودم میخوام
+با کمال میل تقدیمت میکنم
بعد یه بوسه ی طولانی رو با لینو شروع کردم
ویو راوی
این دوتا بشر بوسه اشون به توی اتاق ختم میشه یعنی
لینو یجی رو بغل میکنه و یجی هم پاهاش رو دور کمر لینو حلقه میکنه همینطور رفتن طبقه ی بالا توی اتاق که یجی با پاش در رو بست
بقیشم من پشت در بودم چیزی ندیدم😁😁😁😁🤷🏻‍♀️🤷🏻‍♀️
صبح بعد از رابطه
ویو لینو
_وقتی چشمامو باز کردم با قیافه ی کیوت یجی روبه رو شدم موهاشو از جلوی چشماش کنار زدم همینجور به قیافش زل زده بودم که چشماشو باز کرد تا با بدن لخ. تم مواجه شد سریع چشماشو بست و بدنشو بیشتر با پتو پوشوند
_چیکار میکنی؟
+میشه لباساتو بپوشی و بری بیرون؟
_چی؟
+گفتم میشه بری بیرون
_نه
+لینو میشه اذیتم نکنی؟؟
یکم نزدیکش شدم و گفتم:
_هی خانوم کوچولو فکر کردی اون کبودی های روی بدنت خودشون یهویی ظاهر شدن؟
+میدونم که همچین شاهکار زیبایی از تو هستن ول.........
_خب پس بزار حداقل یبار دیگه اون بومی که روش همچین شاهکار های زیبایی رو خلق کردمو ببینم
+اگه اجازه بدم ببینی قول میدی که بری بیرون؟
_نه
+ یاااااااچرا انقدر اذیتم میکنی؟؟؟؟
_یجی!
+هوم؟
_میشه انقدر پیش من معذب نباشی؟ ناسلامتی ما دیشب به همدیگه اعتراف کردیم و با هم خوا......
سریع دستشو گذاشت روی دهنم
+میدونم میشه به زبون نیاریش حتی فکرشم خجالت آوره
ویو یجی
همینطور داشتم با لینو سر قضیه ی دیشب کل کل میکردم که زنگ در به صدا در اومد
+نکنه هان و دایونن؟ بدبخت شدیم سریع پاشو باید لباسامون رو بپوشیم
_انقدر استرس نداشته باش یکم آروم باش عزیزم
ویو دایون
*رسیدم به جایی که یجی دیروز برام لوکیشن فرستاده بود وقتی رسیدم دیدم یه ماشین دیگه هم جلوی در حیاط ایستاد که ماشین هان بود پیاده شدمو بدون اینکه بهش محلی بزارم از صندلی عقب چمدونمو برداشتم
☆تو اینجا چیکار میکنی؟
*اینو من باید از تو بپرسم
که هردو با هم گفتیم:
*یجی ازم خواست بیام
☆لینو ازم خواست بیام
رفتم زنگ در خونه رو زدم که هان هم کنارم منتظر بود تا درو برامون باز کنن با خودم گفتم:
*یعنی کجان؟
دیدگاه ها (۰)

مافیای من Part 36 ه...

مافیای من Part 37 ب...

مافیای من Part 34 چ...

حرفی ندارم

#ازدواج_اجباری Part:4جنی وارد اتاق شد و گفتجنی : لونا.....آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط