مافیای من
مافیای من
Part 36
هان گوشیشو در اورد تا به لینو زنگ بزنه
_ ا... الو؟
☆لینو معلومه شما کجایین؟
_ما خونه ایم
☆پس چرا درو باز نمیکنی؟
_الان میام خواب بودیم بخاطر همین صدای درو نشنیدیم
☆باشه منتظرم
بعد از چند مین لینو اومد درو باز کرد
_سلام خوش اومدین
☆سلام
*سلام ممنون
_بیاین داخل
☆واو این همه سوجو رو شما خوردین؟
_من خوردم
☆بدون من؟
😁😁😁_
*یجی کجاست؟
_بالا، داشت لباساشو عوض میکرد
_یجییییییی
+بلههههه
_بیا دیگه هان و دایون اومدن
+الان میام
ویو لینو
_سعی کردم تا یجی میاد بطری های سوجو رو از روی میز جمع کنم
+سلامم خیلی خوش اومدین
☆سلام مرسی
*سلام عشقم ممنون
+چرا انقدر شما دوتا درب و داغونین ناسلامتی اومدیم سفر یکم حال و هوامون عوض بشه ها
☆این حال و روزمون بخاطر دایون خانومه
ویو یجی
دایونی که تا الان داشت سعی میکرد جلوی گریه خودشو بگیره یهو زد زیر گریه
*تقصیر منه یا تو؟ که سر هر مسئله ای سریع اون رگ غرورت میزنه بالا
☆الان چون داشتی با یه مرد غریبه که یهو از ناکجا آباد پیداش شده بود گرم میگرفتی توقع داشتی عصبی نشم؟
*نه تو حق نداری سر این مسئله های بی خود عصبی بشی
☆(باداد) دایون این یه مسئله ی بی خود نبود اگه دیر تر میرسیدم پسره قشنگ لمست میکرد
*حالا که لمسم نکرد
_هان لطفا بس کن
☆چیو بس کنم لینو این دختره رسما عقلشو از دست داده
*من عقلمو از دست دادم یا تو هان جیسونگ عوضی
+دایون عزیزم الان اعصاب هردوتاتون بهم ریخته اس لطفا حرف هایی نزنین که بعدا ازش پشیمون بشین
*اصلا هم پشیمون نیستم
_هان، دارم به عنوان هیونگت ازت میخوام که بری و از دایون عذر خواهی کنی و تو دایون، ازتوهم به عنوان اوپات میخوام که بری از رفیقم عذر خواهی کنی
+لطفا بخاطر من
☆معذرت میخوام
*منم.... منم معذرت میخوام عشقم
☆بیا بغلم
هان و دایون هم با هم دیگه آشتی کردن
+میگم ببخشید که وسط این جای حساس زندگیتون این حرفو میزنم ولی من گشنمه شما گشنتون نیست؟
*اشکال نداره تو که همیشه گند میزنی اینم روش
🤣🤣🤣☆
+یااااااا
_یجی راست میگه منم گشنم شد
+پس بیاین یچیزی بخوریم
☆صبحانه رو مهمون سر آشپز هان جیسونگ باشید
+تو میخوای برامون غذا درست کنی؟
☆اره
+اوکی پس من تا اونموقع میز رو میچینم
☆باشه
.
.
.
.
ویو یجی
+داشتیم چهار نفری صبحانه میخوردیم که دایون گفت
*یجی
+منم که دهنم پر بود با یه هوم فقط تونستم جوابشو بدم
*چرا گردن تو و لینو کبوده؟
Part 36
هان گوشیشو در اورد تا به لینو زنگ بزنه
_ ا... الو؟
☆لینو معلومه شما کجایین؟
_ما خونه ایم
☆پس چرا درو باز نمیکنی؟
_الان میام خواب بودیم بخاطر همین صدای درو نشنیدیم
☆باشه منتظرم
بعد از چند مین لینو اومد درو باز کرد
_سلام خوش اومدین
☆سلام
*سلام ممنون
_بیاین داخل
☆واو این همه سوجو رو شما خوردین؟
_من خوردم
☆بدون من؟
😁😁😁_
*یجی کجاست؟
_بالا، داشت لباساشو عوض میکرد
_یجییییییی
+بلههههه
_بیا دیگه هان و دایون اومدن
+الان میام
ویو لینو
_سعی کردم تا یجی میاد بطری های سوجو رو از روی میز جمع کنم
+سلامم خیلی خوش اومدین
☆سلام مرسی
*سلام عشقم ممنون
+چرا انقدر شما دوتا درب و داغونین ناسلامتی اومدیم سفر یکم حال و هوامون عوض بشه ها
☆این حال و روزمون بخاطر دایون خانومه
ویو یجی
دایونی که تا الان داشت سعی میکرد جلوی گریه خودشو بگیره یهو زد زیر گریه
*تقصیر منه یا تو؟ که سر هر مسئله ای سریع اون رگ غرورت میزنه بالا
☆الان چون داشتی با یه مرد غریبه که یهو از ناکجا آباد پیداش شده بود گرم میگرفتی توقع داشتی عصبی نشم؟
*نه تو حق نداری سر این مسئله های بی خود عصبی بشی
☆(باداد) دایون این یه مسئله ی بی خود نبود اگه دیر تر میرسیدم پسره قشنگ لمست میکرد
*حالا که لمسم نکرد
_هان لطفا بس کن
☆چیو بس کنم لینو این دختره رسما عقلشو از دست داده
*من عقلمو از دست دادم یا تو هان جیسونگ عوضی
+دایون عزیزم الان اعصاب هردوتاتون بهم ریخته اس لطفا حرف هایی نزنین که بعدا ازش پشیمون بشین
*اصلا هم پشیمون نیستم
_هان، دارم به عنوان هیونگت ازت میخوام که بری و از دایون عذر خواهی کنی و تو دایون، ازتوهم به عنوان اوپات میخوام که بری از رفیقم عذر خواهی کنی
+لطفا بخاطر من
☆معذرت میخوام
*منم.... منم معذرت میخوام عشقم
☆بیا بغلم
هان و دایون هم با هم دیگه آشتی کردن
+میگم ببخشید که وسط این جای حساس زندگیتون این حرفو میزنم ولی من گشنمه شما گشنتون نیست؟
*اشکال نداره تو که همیشه گند میزنی اینم روش
🤣🤣🤣☆
+یااااااا
_یجی راست میگه منم گشنم شد
+پس بیاین یچیزی بخوریم
☆صبحانه رو مهمون سر آشپز هان جیسونگ باشید
+تو میخوای برامون غذا درست کنی؟
☆اره
+اوکی پس من تا اونموقع میز رو میچینم
☆باشه
.
.
.
.
ویو یجی
+داشتیم چهار نفری صبحانه میخوردیم که دایون گفت
*یجی
+منم که دهنم پر بود با یه هوم فقط تونستم جوابشو بدم
*چرا گردن تو و لینو کبوده؟
- ۶.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط