{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به دستانِ تو احساس عجیبی دارم

من به دستانِ تو احساس عجیبی دارم
و به آغوشِ لبت حس غریبی دارم

مرزِ ممنوعه ی لبهای غزلخوان منی
طلب از باغ لبت چیدن سیبی دارم

منم آن گم شده در باورِ بیماری عشق
چه نیازی به مداوای طبیبی دارم

بوی عطر تن تو باور من را پر کرد
از نبودت گل من ترس مهیبی دارم

تو که ماهور زدی عمق وجودم پر شور
من به ساز نفست حال غریبی دارم

شده ام کشته ی این عشق و خدا می داند
که به گردن فقط از عشق صلیبی دارم
دیدگاه ها (۱)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

سناریو: ماه سرخ

‌بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دا...

💘 💘 :بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریب...

💘 💘 :بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریب...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

بغلم کن به تو احساس عجیبی دارمبه دو لبهای تو وسواس غریبی دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط