{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهندسی دختر خوشگلی دید که با پدرش گدائی میکرد .

مهندسی دختر خوشگلی دید که با پدرش گدائی میکرد .
از پدرش دختر را خواستگاری کرد. پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا .
مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد .
روز دوم گدایی ، دخترک دید مهندس گریه میکنه .
علت را پرسید .
مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویه
وقتمو تلف کردم ...
خخخخ
دیدگاه ها (۵)

love and the moonPart 8 ویو خونه هی تو دختر بی تربیت چه جور...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط