{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏
پارت ۱۹ : ( این بار نمی‌ذارم بری )

چند دقیقه از رفتن پیرمرد گذشته بود.
هیچ‌کس حرفی نمی‌زد.

هیونجین هنوز به نامه‌هایی که داخل پرونده بود نگاه می‌کرد.
یکی از پاکت‌ها را باز کرد.
روی برگه فقط یک جمله نوشته شده بود:
"Happy Birthday, Hyunjin."
تاریخش...
مربوط به پنج سال قبل بود.
بعدی...
چهار سال قبل.
سه سال قبل...
دو سال قبل...
فلیکس هر سال برایش نامه نوشته بود.
اما هیچ‌کدام هیچ‌وقت به دستش نرسیده بودند.
...

هیونجین با همون صدای گرفتش گفت:
هیونجین : هر سال...؟

فلیکس لبخند تلخی زد.
فلیکس : نمی‌دونستم به دستت می‌رسن یا نه.
فقط دلم نمی‌خواست یه سال هم بدون نوشتن برات بگذره.

هیونجین دیگر نتوانست جلوی اشکش را بگیرد.
هیونجین : من فکر می‌کردم... فراموشم کردی.

فلیکس آرام سرش را تکان داد.
فلیکس : هیچ روزی نبود که فراموشت کنم.

...

سوآه بی‌صدا از اتاق بیرون رفت.
می‌دانست این لحظه فقط برای آن دو نفر است.

...

هیونجین چند قدم به فلیکس نزدیک شد.
هیونجین : می‌دونی بیشتر از همه از چی ناراحتم؟

فلیکس : چی؟

هیونجین : اینکه این همه سال، فکر کردی باید همه‌چی رو تنهایی تحمل کنی.

فلیکس نگاهش را پایین انداخت.
فلیکس : نمی‌خواستم تو هم درد بکشی.

هیونجین آهسته دستش را گرفت.
هیونجین : ولی وقتی رفتی...درد کشیدم ... ، خیلی زیادددد.

چشم‌های فلیکس پر از اشک شد.
فلیکس : ببخشید...

هیونجین دستش را محکم‌تر گرفت.
هیونجین : نه...
دیگه هیچ «ببخشیدی» بینمون نیست.
از امروز...
هر اتفاقی بیفته...
با هم ازش رد می‌شیم.

فلیکس برای اولین بار بعد از سال‌ها، لبخند زد.
این بار...
واقعی.

...

وقتی از ساختمان بیرون آمدند، باران بند آمده بود.
آفتاب از بین ابرها بیرون آمده بود.

هیونجین به آسمان نگاه کرد و لبخند زد.
هیونجین : انگار بالاخره تموم شد.

فلیکس خواست چیزی بگوید که گوشی سوآه زنگ خورد.
او تماس را جواب داد.
رنگ از صورتش پرید.
یون سواه : چی؟!

هیونجین با نگرانی پرسید:
هیونجین : یون سوآه، چی شده؟

سوآه آرام گوشی را پایین آورد.
یون سواه : یکی... وارد خونه‌ی من شده.

...

هر سه بدون معطلی به سمت خانه‌ی سوآه حرکت کردند.
اما وقتی رسیدند...
درِ خانه باز بود.
داخل خانه به‌هم ریخته بود.

روی دیوار، با ماژیک مشکی فقط یک جمله نوشته شده بود:
[هنوز تموم نشده.]

هیونجین و فلیکس به هم نگاه کردند.
آن‌ها فکر می‌کردند همه‌چیز تمام شده...
اما انگار آخرین پرده‌ی این داستان، تازه شروع شده بود.


پایان پارت ۱۹
دیدگاه ها (۲)

سلاممممخب خوشگلا این فیک داره کم کم تموم میشه درخواستی دارید...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۱۸ : ( آخرین حقیقت )فردای آن روز...هیونجی...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۱۷ : ( نامه‌ای که هیچ‌وقت نرسید )هیونجین ...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۱۶ : ( ملاقات )هیونجین و فلیکس با عجله به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط