شب رویایی
شب رویایی
پارت ۸۳
کیونگ می : خوبی
اون سوک نگاه اش رو دوخت به دوستش با لحن آرومی جواب اش رو داد
اون سوک : معذرت میخوام باهات خیلی بد رفتاری کردم تو گناهی نداشتی
کیونگ می : بلاخره انگار یه بار سنگین از دوشم پایین شد
کیونگ می سمته دوست اش چرخید و سفت بغلش کرد اون سوک هم بغلش کرد بعد از مدت زیادی از آغوش همدیگه جدا شدن به منظره روبه روشون خیره شدن کیونگ می با خنده گفت
گیونگ می : چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که اومدیم به سئول
اون سوک : آره خیلی زود گذشت دفعه اول که اومدیم این آپارتمان یادته چه دعوایی کردم
کیونگ می : آره ما میگفتیم که ماله ماست اما تهیونگ و جیمین میگفتن که نه ماله ماست
اون سوک : اگه بهم میگفتن که میتونی دوباره به زمان عقب برگردی من دوباره میخواستم به اون زمان که تازه باهم آشنا شدیم میرفتم چون لحظات خیلی شیرینی بودن
کیونگ می : نیازی نیست به گذشته برگردی فقط به آینده نگاه کن ببین منو تهیونگ داریم ازدواج میکنیم تو و جیمین هم میتونید ازدواج کنید
اون سوک لبخندی زد و گفت
اون سوک : آره میتونیم
کیونگ می : باید برم آماده بشم امشب ولنتاینه تهیونگ گفت یه جایی میریم اما بهم نگفت کجا خیلی کنجکاوم
اون سوک : پس بریم برات لباس انتخاب کنیم بدو
یه سمته اتاق کیونگ می و تهیونگ رفتن
........
اون وو برای آخرین دفعه نگاهی از شیشه هواپیما به سئول نگاه کرد کم کم هواپیما بلند شد و به پرواز درآمد نفس عمیقی کشید و با خودش زمزمه کرد
اون وو : اینم پایان داستان تو چا اون وو ..
.....
آیرا دیگه از سئول رفته بود در پاریس درحالیکه تویه بار داشت زهرماری کوفت میکرد و با پسرا لاس میزد عصبی زیر لب زمزمه کرد
آیرا : از همه تون متنفرم زندگیمو نابود کردید ....
......
گائول درحالیکه تو بغل عشق اش جیهو نشسته بود به شومینه جلو اش خیره بود اون دونفر عشق زیبایی داشتن
جیهو : چه خوب که عاشقت شدم
گائول : دمت گرم که عاشقم شدی
.......
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
اسلاید ۳ آرایش کیونگ می
با لباسی که پوشیده بود جذابیتش رو ده برار کرده بود وارده رستوران شیک و باکلاسی شدن اما هیچکس نبود کیونگ می درحالیکه بازوی تهیونگ رو گرفته بود با مردد نگاهش کرد اما تهیونگ لبخند زیبایی رو تحویلش داد
تهیونگ : امشب اینجا فقط واسه ماست
هر دو به سمته میزی که براشون آماده کرده بودن رفتن
تهیونگ صندلی رو برای کیونگ می عقب کشید اون هم نشست تهیونگ سمته صندلی اش رفت و روبه روی عشق اش نشست گارسون ها درحال چیدن میز بودن
کیونگ می خیره به عشق اش بود همینکه گارسون ها رفتن تهیونگ شروع به حرف زدن کرد
تهیونگ : امشب خیلی خوشگل شدی
کیونگ می : یعنی میگی قبلاً خوشگل نبودم
تهیونگ : من که همچین حرفی نزدم ...
پارت ۸۳
کیونگ می : خوبی
اون سوک نگاه اش رو دوخت به دوستش با لحن آرومی جواب اش رو داد
اون سوک : معذرت میخوام باهات خیلی بد رفتاری کردم تو گناهی نداشتی
کیونگ می : بلاخره انگار یه بار سنگین از دوشم پایین شد
کیونگ می سمته دوست اش چرخید و سفت بغلش کرد اون سوک هم بغلش کرد بعد از مدت زیادی از آغوش همدیگه جدا شدن به منظره روبه روشون خیره شدن کیونگ می با خنده گفت
گیونگ می : چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که اومدیم به سئول
اون سوک : آره خیلی زود گذشت دفعه اول که اومدیم این آپارتمان یادته چه دعوایی کردم
کیونگ می : آره ما میگفتیم که ماله ماست اما تهیونگ و جیمین میگفتن که نه ماله ماست
اون سوک : اگه بهم میگفتن که میتونی دوباره به زمان عقب برگردی من دوباره میخواستم به اون زمان که تازه باهم آشنا شدیم میرفتم چون لحظات خیلی شیرینی بودن
کیونگ می : نیازی نیست به گذشته برگردی فقط به آینده نگاه کن ببین منو تهیونگ داریم ازدواج میکنیم تو و جیمین هم میتونید ازدواج کنید
اون سوک لبخندی زد و گفت
اون سوک : آره میتونیم
کیونگ می : باید برم آماده بشم امشب ولنتاینه تهیونگ گفت یه جایی میریم اما بهم نگفت کجا خیلی کنجکاوم
اون سوک : پس بریم برات لباس انتخاب کنیم بدو
یه سمته اتاق کیونگ می و تهیونگ رفتن
........
اون وو برای آخرین دفعه نگاهی از شیشه هواپیما به سئول نگاه کرد کم کم هواپیما بلند شد و به پرواز درآمد نفس عمیقی کشید و با خودش زمزمه کرد
اون وو : اینم پایان داستان تو چا اون وو ..
.....
آیرا دیگه از سئول رفته بود در پاریس درحالیکه تویه بار داشت زهرماری کوفت میکرد و با پسرا لاس میزد عصبی زیر لب زمزمه کرد
آیرا : از همه تون متنفرم زندگیمو نابود کردید ....
......
گائول درحالیکه تو بغل عشق اش جیهو نشسته بود به شومینه جلو اش خیره بود اون دونفر عشق زیبایی داشتن
جیهو : چه خوب که عاشقت شدم
گائول : دمت گرم که عاشقم شدی
.......
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
اسلاید ۳ آرایش کیونگ می
با لباسی که پوشیده بود جذابیتش رو ده برار کرده بود وارده رستوران شیک و باکلاسی شدن اما هیچکس نبود کیونگ می درحالیکه بازوی تهیونگ رو گرفته بود با مردد نگاهش کرد اما تهیونگ لبخند زیبایی رو تحویلش داد
تهیونگ : امشب اینجا فقط واسه ماست
هر دو به سمته میزی که براشون آماده کرده بودن رفتن
تهیونگ صندلی رو برای کیونگ می عقب کشید اون هم نشست تهیونگ سمته صندلی اش رفت و روبه روی عشق اش نشست گارسون ها درحال چیدن میز بودن
کیونگ می خیره به عشق اش بود همینکه گارسون ها رفتن تهیونگ شروع به حرف زدن کرد
تهیونگ : امشب خیلی خوشگل شدی
کیونگ می : یعنی میگی قبلاً خوشگل نبودم
تهیونگ : من که همچین حرفی نزدم ...
- ۲۴.۲k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط