شب رویایی
شب رویایی
پارت ۸۱
اسلاید ۲ لباس اون سوک
اسلاید ۳ آرایش اون سوک
نگاهی به ساعت انداخت ۹ شب رو نشون میداد خسته شده بود از این همه افسردگی از تخت پایین شد سمته کمد اش رفت بعد از برداشتن داکت صورتی کوتاه با بولیز سفید کیوت پوشید اش ناخن های زیبایی صورتیش رو های دوست داشت موهاشو زیبا و دم اسپی بست گوشواره های بلند سفیدی رو انداخت گوشش کفش اسپرت لوکس و زرق و برقی پاش کرد آرایشی ملایمی کرد به خودش تو آینه نگاه کرد خودش هم نمیدونست این همه آماده شدن برای چیه تا اینکه با صدای گوشی اش نگاهش رو از اینه گرفت سمته عسلی کناره تخت رفت و گوشیو برداشت با دیدن شماره جیمین نفسه عمیقی کشید با کشیدن انگشت اش رویه لمس گوشی صدای جیمین پخش
جیمین : اگه همین الان نیایی به ساحل تا فردا همین جا میشینم و نمیام
اون سوک : مگه دیونه شدی تویه این هوای سرد زود بیا خونه
جیمین : من منتظر میمونم
بعد از گفتن این حرف گوشی را قطع کرد اون سوک سعی کرد دوباره باهاش تماس بگیره اما با جواب ندادنش مواجه میشد با عجله سمته بالکن رفت و پرده رو کشید با دیدن هوای طوفانی و سرد بیرون نگران لبش رو به دوندن کشید
اون سوک : من چیکار کنم نباید اونجا بمونه مریض میشه
بدون برداشتن کافشن یا پالتو کیفشو برداشت و سریع از اتاق خارج شد
با عجله پله هارو طی کرد و از آپارتمان خارج شد
سر خیابون ایستاده بود و منتظر تاکسی بود دست اش رو تکون داد تا اینکه تاکسی ایستاد سوار شد بعد از دادن آدرس حرکت کرد تمام راهو به فکره جیمین بود که نکنه یهو مریض بشه، عصبی با خودش زیر لب زمزمه کرد
اون سوک : دارم برات فقط صبر کن که بیام پیشت
راننده : با من بودید خانم
اون سوک : نه با شما نبودم فقط یکم عجله کنید
راننده که صورت اون سوک رو دید با تعجب گفت
راننده : جو اون سوک رئیس شرکت طراحی همونی که سرش شرط بستن
اون سوک که بشدت قلب اش از این حرف ها شکست فقط یکم کلمه در جوابش گفت
اون سوک : رانندگی کنید
راننده : چطور هر دوتاشو باهم اداره میکردی
اون سوک : به تو هیچ ربطی نداره راننده ساده ای مثله تو چرا تو زندگی بقیه سرک بکشه
راننده : یه راننده ساده بودن خیلی بهتر از تویی هست که سرش شرط بسته شدن
اون سوک با چشم های پر از اشک و صدای لرزون داد زد
اون سوک : نگهدار
تاکسی رو کناره خیابون نگهداشت اون سوک با عصبانیت ازش پیاده شد اما پوله خیلی زیادی از کیف اش درآورد و شیشه ماشین پرت کرد جلوی راننده با بغضی که سعی در پنهان کردنش بود لب زد
اون سوک : بگیرش اما هیچوقت حرفی که بهت مربوطه میشه رو نزن دل شکستن هنر نیست
پارت ۸۱
اسلاید ۲ لباس اون سوک
اسلاید ۳ آرایش اون سوک
نگاهی به ساعت انداخت ۹ شب رو نشون میداد خسته شده بود از این همه افسردگی از تخت پایین شد سمته کمد اش رفت بعد از برداشتن داکت صورتی کوتاه با بولیز سفید کیوت پوشید اش ناخن های زیبایی صورتیش رو های دوست داشت موهاشو زیبا و دم اسپی بست گوشواره های بلند سفیدی رو انداخت گوشش کفش اسپرت لوکس و زرق و برقی پاش کرد آرایشی ملایمی کرد به خودش تو آینه نگاه کرد خودش هم نمیدونست این همه آماده شدن برای چیه تا اینکه با صدای گوشی اش نگاهش رو از اینه گرفت سمته عسلی کناره تخت رفت و گوشیو برداشت با دیدن شماره جیمین نفسه عمیقی کشید با کشیدن انگشت اش رویه لمس گوشی صدای جیمین پخش
جیمین : اگه همین الان نیایی به ساحل تا فردا همین جا میشینم و نمیام
اون سوک : مگه دیونه شدی تویه این هوای سرد زود بیا خونه
جیمین : من منتظر میمونم
بعد از گفتن این حرف گوشی را قطع کرد اون سوک سعی کرد دوباره باهاش تماس بگیره اما با جواب ندادنش مواجه میشد با عجله سمته بالکن رفت و پرده رو کشید با دیدن هوای طوفانی و سرد بیرون نگران لبش رو به دوندن کشید
اون سوک : من چیکار کنم نباید اونجا بمونه مریض میشه
بدون برداشتن کافشن یا پالتو کیفشو برداشت و سریع از اتاق خارج شد
با عجله پله هارو طی کرد و از آپارتمان خارج شد
سر خیابون ایستاده بود و منتظر تاکسی بود دست اش رو تکون داد تا اینکه تاکسی ایستاد سوار شد بعد از دادن آدرس حرکت کرد تمام راهو به فکره جیمین بود که نکنه یهو مریض بشه، عصبی با خودش زیر لب زمزمه کرد
اون سوک : دارم برات فقط صبر کن که بیام پیشت
راننده : با من بودید خانم
اون سوک : نه با شما نبودم فقط یکم عجله کنید
راننده که صورت اون سوک رو دید با تعجب گفت
راننده : جو اون سوک رئیس شرکت طراحی همونی که سرش شرط بستن
اون سوک که بشدت قلب اش از این حرف ها شکست فقط یکم کلمه در جوابش گفت
اون سوک : رانندگی کنید
راننده : چطور هر دوتاشو باهم اداره میکردی
اون سوک : به تو هیچ ربطی نداره راننده ساده ای مثله تو چرا تو زندگی بقیه سرک بکشه
راننده : یه راننده ساده بودن خیلی بهتر از تویی هست که سرش شرط بسته شدن
اون سوک با چشم های پر از اشک و صدای لرزون داد زد
اون سوک : نگهدار
تاکسی رو کناره خیابون نگهداشت اون سوک با عصبانیت ازش پیاده شد اما پوله خیلی زیادی از کیف اش درآورد و شیشه ماشین پرت کرد جلوی راننده با بغضی که سعی در پنهان کردنش بود لب زد
اون سوک : بگیرش اما هیچوقت حرفی که بهت مربوطه میشه رو نزن دل شکستن هنر نیست
- ۲۲.۶k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط