{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۸۲

بعد از گفتن کلمات اش قدم های سریع برمیداشت راه نزدیکی به ساحل مونده بود پس در ظرف چند دقیقه به ساحل رسید یا چشم های پر از اشک و بغض عصبانیت سمته جیمینی که کمی دورتر ازش ایستاده بود رفت
چند قدمی مونده بود تا بهش برسه با لبخندی که جیمین زد ایستاد یهو آسمون تاریک روشن شد همه آسمون یا آتیش بازی های نارنجی تو آسمون باعث زیبایی همه جا میشد خشک سرجاش ایستاده بود شوکه بود نمی‌دونست چیکار کنه تا تموم شدن آتیش بازی حتا لب هم باز نکرد
اسلاید ۲ آتیش بازی
آتیش بازی تموم شده بود اون سوک همونجا ایستاده بود است آتیش بازی باعث گریه اون سوک شده بود جیمین سمتش قدم برداشت همینکه میخواست هردو دست هاشو بگیره اون سوک دست هاشو پس زد با چشم های قرمز و اشک های که رویه گونه هایش جاری بودن داد زد
اون سوک : ولم کن فکر می‌کنی با این چیزا همه چیز درست میشه تو آبروی منو بردی جلوی همه الان میخوای اینجوری راضیم کنی......
جیمین که دلش بشدت شکسته بود با ناراحتی لب زد
جیمین : من هرکاری کردم تا منو ببخشی اما تو اینجوری جواب رو دادی
اون سوک هیچ چیزی نگفت و سکوت رو در اختیار اش گذاشت جیمین بدون هیچ حرف دیگه اش از کنارش رد شد و رفت سمته ماشین اش قدم برداشت و بدون هیچ مکث کردنی سوار شد و با بالاترین سرعت حرکت کرد
اون سوک که همونجا مونده بود به رفتن جیمین خیره شد
یعنی کارش اشتباه بود باید می‌بخشیدش دلشو خیلی شکست بود هوا کم کم خراب تر میشد بارون شروع به باریدن کرد اون سوک همونجا رویه زمین نشست و شروع به هق هق کردن کرد دامن صورتی و کیوت اش همه خاکی و گَلِی شد ....
.............................. سئول؛ صبح ساعت 10: 30
جیمین و تهیونگ تویه سالن نشسته بودن و درحال خوردن قهوه بودن جیمین که سکوت کرده بود اما تهیونگ بلافاصله شروع به حرف زدن کرد قهوه رو گذاشت رویه میز و دوباره به مبل تکیه داد
تهیونگ : امشب ولنتاینه نمی‌خواهی کاری بکنی
جیمین : من هرکاری که باید میکردمو کردم اما هیچی عوض نشد
تهیونگ : میخواهی دست بکشی
جیمین سکوت کرد و هیچی نگفت
تهیونگ : عشق یه دفعه به دست میاد از دستش نده یکم دیگه تلاش کن فقط یه دفعه
جیمین : باشه یه کاری میکنم
تهیونگ : ایول همینه موفق باشی
اون سوک تویه بالکن اتاق اش ایستاده بود و به بیرون خیره شده بود کیونگ می وارده اتاقش شد دوربر اتاق نگاهی انداخت چشم اش افتاد به دوست اش که تویه بالکن بود به سمتش رفت ... کنارش ایستاد و دست اش و گذاشت رویه شونه اش...
دیدگاه ها (۰)

شب رویایی پارت ۸۳کیونگ می : خوبی اون سوک نگاه اش رو دوخت به ...

شب رویایی پارت ۸۴تهیونگ از صندلی اش بلند شد کیونگ می هم متقا...

شب رویایی پارت ۸۱اسلاید ۲ لباس اون سوکاسلاید ۳ آرایش اون سوک...

شب رویایی پارت ۷۹اسلاید ۲ لباس کیونگ می اسلاید ۳ آرایش با لب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p29تا چشم کار می‌کرد، جنگل‌های تیره دیده ...

[ادامه...]صبح روز بعد...تهیونگ از آشپزخونه صدا زد:تهیونگ: بی...

[ادامه...]همون روز...حدود ساعت چهار بعدازظهر...آفتاب از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط