{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دست

هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز پیش خودم می گم همین دوتا لیوانه، دستکش دست کردن نداره...
به همین سادگیست گول زدن خودم... من زود گول خودم را می خورم...حکایت همه ی ماست... بحث یکبار و ده بار نیست... بحث کار اشتباه انجام دادن و برای انجامش بهانه آوردن است... ساده گول خوردن... ساده گول زدن ... این بار اگر گفتم همین دو تا بشقاب است، یک نفر کاش باشد کنارم و گوشم را بپیچاند که هی کجایی خانوووم... زندگی تمام شد با همین دو تا دونه... همین فقط این دفعه... همین با چند بار که چیزی نمیشه... تمامشان را بگذار کنار هم تا ببینی چند بار و چند جا خودت را درست و حسابی گول زدی... کسی هم گوشمان را نپیچاند بالاخره یک روز خودمان می فهمیم... یک روز با دست هایی زخمی !
دیدگاه ها (۱)

دلم يك خيال راحت ميخواهد !يك آرامش محض يك خواب عميقآرامشي از...

بعضیا میگن سرنوشت انسان از قبل معین شده و انسان در آینده دخا...

الیزابت با خودش فکر کرد: «جای شکرش باقی‌ست که هنوز چیزی برای...

هرگز نگو "خسته ام..!زیرا اثبات میکنی ضعیفی؛ بگو..نیاز به است...

Part :۳۲ بقیش معلومه باورم نمیشه دارم این جور چیزا رو به کوک...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط