ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
«پارت ۲۳»
شاممو خوردم و داشتم می
رفتم بالا که الکس رو دیدم.
ا/ت: الکس!
الکس: خانم؟!
ا/ت: داری میری پیش کوک؟
الکس: بله ،چیزی شده؟
ا/ت: نه ،فقط میشه گوشیمو بیاری؟ لطفا🥺
الکس: خب… سعیم رو میکنم
ا/ت: خیلی ممنونم☺️
الکس رفت توی اتاق کارش
اونقدرام سخت نبود ،چرا قبلا اینجوری مظلوم نمایی نمیکردم؟ چه استعدادایی دارم و هنوز نمیدونم چشم نکنم خودمو.
ویو کوک
الکس: رئیس… خانم..گوشیشون رو خواستن.
گوشیو از کشوی میز بیرون اورد و روی پرونده ها انداخت.
الکس: ولی این که…
کوک: فقط بده بهش.
الکس به راه افتاد.
دختر از قبل جلوی در منتظر بود ،بلافاصله گوشیو گرفت و راهشو کج کرد.
دو دقیقه نشد که با عصبانیت و تعجب درو با شدت باز کرد.
ا/ت: جئون جونگکوک منو مسخره میکنی؟
پسر حتی به خودش زحمت نداد نگاهش کنه
کوک: مگه گوشیتو نمیخواستی، گرفتیش دیگه.
ا/ت: منظورت از برداشتن سیمکارتم چیه ها؟
پسر بالاخره سرشو بلند کرد و نگاهی سرد به همسرش انداخت.
کوک: حدتو بدون.
ا/ت: میدونی چیه؟ دیگه واقعا دارم ازت متنفر میشم!
کوک: تو از من متنفر میشی؟ برو خداروشکر کن که هنوز سالمی.
ا/ت: دیگه چی؟ نه توروخدا به پات میوفتم منو ببخش(با تمسخر)
بدون مکثی رفت بیرون و درو محکم بست.
«پارت ۲۳»
شاممو خوردم و داشتم می
رفتم بالا که الکس رو دیدم.
ا/ت: الکس!
الکس: خانم؟!
ا/ت: داری میری پیش کوک؟
الکس: بله ،چیزی شده؟
ا/ت: نه ،فقط میشه گوشیمو بیاری؟ لطفا🥺
الکس: خب… سعیم رو میکنم
ا/ت: خیلی ممنونم☺️
الکس رفت توی اتاق کارش
اونقدرام سخت نبود ،چرا قبلا اینجوری مظلوم نمایی نمیکردم؟ چه استعدادایی دارم و هنوز نمیدونم چشم نکنم خودمو.
ویو کوک
الکس: رئیس… خانم..گوشیشون رو خواستن.
گوشیو از کشوی میز بیرون اورد و روی پرونده ها انداخت.
الکس: ولی این که…
کوک: فقط بده بهش.
الکس به راه افتاد.
دختر از قبل جلوی در منتظر بود ،بلافاصله گوشیو گرفت و راهشو کج کرد.
دو دقیقه نشد که با عصبانیت و تعجب درو با شدت باز کرد.
ا/ت: جئون جونگکوک منو مسخره میکنی؟
پسر حتی به خودش زحمت نداد نگاهش کنه
کوک: مگه گوشیتو نمیخواستی، گرفتیش دیگه.
ا/ت: منظورت از برداشتن سیمکارتم چیه ها؟
پسر بالاخره سرشو بلند کرد و نگاهی سرد به همسرش انداخت.
کوک: حدتو بدون.
ا/ت: میدونی چیه؟ دیگه واقعا دارم ازت متنفر میشم!
کوک: تو از من متنفر میشی؟ برو خداروشکر کن که هنوز سالمی.
ا/ت: دیگه چی؟ نه توروخدا به پات میوفتم منو ببخش(با تمسخر)
بدون مکثی رفت بیرون و درو محکم بست.
- ۲۴۳
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط