ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
«پارت ۲۱»
کوک: کی این چرندیات رو تو مغزت فرو کرده؟
ا/ت: منو بچه فرض کردی؟
کوک: نمیدونم چی تو سرته ولی اینو بفهم، اگه فقط یکبار دیگه ،حتی اگه فکرت بره سمت این چیزا.. اونوقت واقعا میبینی نابودی خاندان جانگ یعنی چی
ا/ت: با تهدید کردنات نظرم تغییر نمیکنه
کوک: اصلا کی گفته نظر تو مهمه؟
دیگه پاتو از در تا تو حیاط هم بیرون نمیزاری…
ا/ت:
مگه برده گیر اوردی*با تعجب*
کوک: وقتی تو حمام هم دوربین نصب کردم میفهمی برده یعنی چی!
(کوک از کنار ا/ت با چهره ای کاملا جدی گذشت و از اتاق رفت بیرون، در اتاق رو از پشت قفل کرد)
(ا/ت سریع رفت سمت در و دستگیره رو بالا و پایین کرد)
ا/ت: شوخیت گرفته؟ درو باز کن… جونگکوک واقعا با این مسخره بازیا میخوای چیو ثابت کنی؟
(سه ساعت بعد)
ا/ت: توروخدا درو باز کن،
باشه اصلا هرچی تو بگی، اخه اصلا مگه تو عمارت چیکار میتونم بکنم؟ الووووو؟ کرییییی؟
اجوما: دخترم خودتو خسته نکن ، نیم ساعت پیش رفت بیرون
ا/ت: اجوما لطفا درو باز کن گرسنم
اجوما: کلید ندارم دخترم
ا/ت: کلید یدک چی؟
اجوما: ازم گرفت
ا/ت: خدایااااااا
میگم اجوما میشه گوشیم رو بیاری؟ فک کنم توی اشپز گذاشتمش…
اجوما: یه چیزی میگم ولی ارامشتو حفظ کن..
ا/ت: نگو که گوشیمو برده؟
اجوما: توی اتاق
کارشه ، در اونجا هم قفله ،کلیدشو دارم ولی بخاطر دوربین ها نمیتونم کاری کنم دخترم
ا/ت: واییییی دارمممم روانی میشممممممم ،میشه حداقل گوشیتو از زیر در رد کنی ، میخوام بهش زنگ بزنم!
(اجوما گوشیشو از زیر در رد کرد ، ا/ت بدون وقفه شماره کوک رو گرفت)
(بعد از پنج تماس بالاخره جواب داد)
کوک: بله اجوما؟
ا/ت: کجایی؟
کوک: چیکار داری؟
ا/ت: کی میای؟
کوک: کارتو بگو
ا/ت: خدایی در قفل کردن یعنی چی؟ الان مثلا میخوای از چی جلوگیری کنی؟
کوک: چیه داری میسوزی نه؟ تو این مدت زیادی ازاد بودی حالا که پر
و بالت بسته شدن نمیتونی یه جا بشینینه؟
ا/ت: خب به نظرت من تو این عمارت با این همه خدمتکار و بادیگارد چیکار میتونم بکنم؟ نهایتش برم تو پزیرایی یا اشپز و یا تلویزیون ببینم!
کوک: اگه راحت نیستی تا بفرستمت پایین!
ا/ت: پایین؟
دختر بلافاصله تماس رو قطع کرد، منظورشرو کاملا گرفته بود. پایین طبقه اول نیست ، زیرزمینه!
«پارت ۲۱»
کوک: کی این چرندیات رو تو مغزت فرو کرده؟
ا/ت: منو بچه فرض کردی؟
کوک: نمیدونم چی تو سرته ولی اینو بفهم، اگه فقط یکبار دیگه ،حتی اگه فکرت بره سمت این چیزا.. اونوقت واقعا میبینی نابودی خاندان جانگ یعنی چی
ا/ت: با تهدید کردنات نظرم تغییر نمیکنه
کوک: اصلا کی گفته نظر تو مهمه؟
دیگه پاتو از در تا تو حیاط هم بیرون نمیزاری…
ا/ت:
مگه برده گیر اوردی*با تعجب*
کوک: وقتی تو حمام هم دوربین نصب کردم میفهمی برده یعنی چی!
(کوک از کنار ا/ت با چهره ای کاملا جدی گذشت و از اتاق رفت بیرون، در اتاق رو از پشت قفل کرد)
(ا/ت سریع رفت سمت در و دستگیره رو بالا و پایین کرد)
ا/ت: شوخیت گرفته؟ درو باز کن… جونگکوک واقعا با این مسخره بازیا میخوای چیو ثابت کنی؟
(سه ساعت بعد)
ا/ت: توروخدا درو باز کن،
باشه اصلا هرچی تو بگی، اخه اصلا مگه تو عمارت چیکار میتونم بکنم؟ الووووو؟ کرییییی؟
اجوما: دخترم خودتو خسته نکن ، نیم ساعت پیش رفت بیرون
ا/ت: اجوما لطفا درو باز کن گرسنم
اجوما: کلید ندارم دخترم
ا/ت: کلید یدک چی؟
اجوما: ازم گرفت
ا/ت: خدایااااااا
میگم اجوما میشه گوشیم رو بیاری؟ فک کنم توی اشپز گذاشتمش…
اجوما: یه چیزی میگم ولی ارامشتو حفظ کن..
ا/ت: نگو که گوشیمو برده؟
اجوما: توی اتاق
کارشه ، در اونجا هم قفله ،کلیدشو دارم ولی بخاطر دوربین ها نمیتونم کاری کنم دخترم
ا/ت: واییییی دارمممم روانی میشممممممم ،میشه حداقل گوشیتو از زیر در رد کنی ، میخوام بهش زنگ بزنم!
(اجوما گوشیشو از زیر در رد کرد ، ا/ت بدون وقفه شماره کوک رو گرفت)
(بعد از پنج تماس بالاخره جواب داد)
کوک: بله اجوما؟
ا/ت: کجایی؟
کوک: چیکار داری؟
ا/ت: کی میای؟
کوک: کارتو بگو
ا/ت: خدایی در قفل کردن یعنی چی؟ الان مثلا میخوای از چی جلوگیری کنی؟
کوک: چیه داری میسوزی نه؟ تو این مدت زیادی ازاد بودی حالا که پر
و بالت بسته شدن نمیتونی یه جا بشینینه؟
ا/ت: خب به نظرت من تو این عمارت با این همه خدمتکار و بادیگارد چیکار میتونم بکنم؟ نهایتش برم تو پزیرایی یا اشپز و یا تلویزیون ببینم!
کوک: اگه راحت نیستی تا بفرستمت پایین!
ا/ت: پایین؟
دختر بلافاصله تماس رو قطع کرد، منظورشرو کاملا گرفته بود. پایین طبقه اول نیست ، زیرزمینه!
- ۷۸۳
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط