{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر پرنسس من

[پارت¹⁶ آخر] "پرنسس من"

که ناگهان کوک رو در حالی که لباس سفید زیر کُتش خونی بود و روی زمین افتاده بود دیدم
سریع دوییدم سمتش و سرشو روی پام گذاشتم و با گریه گفتم.
+نه نه نه کوک... کوک *گریه*

_لونا

+کوک خون بیاید از دست دادی حرف نزن لطفا

_عزیزم... بهت گفتم من ازت محافظت میکنم..حتی اگه به قیمت جونم باشه
*در حالی که خون از دهنش بیرون میومد با صدای ناتوان و ضعیفی میگفت*

+لونا فقط گریه میکرد. نه تو چیزیت نمیشه! نباید بشه!

_کوک دست لونا رو گرفت و از توی جیبش جعبه کوچیک مخملی رو در آورد و حلقه ای که میخواست ازش از لونا خواستگاری کنه رو از داخل جعبه در آورد. و داخل انگشت لونا کرد.

_دوستش داری؟

+لونا با گریه سرشو تکون داد. خیلی قشنگه کوک...

_دوستت دار..
و بعدش چشمام رو به روی این دنیای بی رحم برای همیشه بست و به خواب ابدی فرو رفت.

+نه نه نه کوک نه چشماتو باز کن. چشماتو باز کن لطفا. لطفا کوک من بدون تو میمیرم. خواهش میکنم. التماست میکنم... کوک!
*با داد و گریه گفت*

+خواهش میکنم...تو هم منو تنها نزار من دیگه جز تو کسی رو ندارم... تو هم بری من دیگه تنها میشم. دیگه کسی رو ندارم.. نرو لطفا.. پاشو.پاشو کوک... پاشو بگو شوخیه... بلند شو ... خواهش میکنم... کوک پاشو.
انقدر به جسم بی روح کوک التماس کرد و بالای سرش گریه کرد.اما دیگه فایده ای نداشت.کوک دیگه رفته بود برای همیشه رفته بود...
رفته بود پیش مادر و پدر لونا... اونم شده بود یه ستاره توی آسمون.
کوک هم رفت و آخرین امید لونا هم از دست رفت... دخترک مونده بود و قلب عاشقی که دیگه نمیتونست معشوق رو ببینه. ببوسه.یا لمس کنه. تنها چیز ازش جسم بی روح و جون بود و خواطراتی که باید باهاشون زندگی میکرد..
سال ها گذشت دختر دیگه نه عاشق شد و نه عشقی رو مثل اون تجربه کرد خیلی سعی کرد بتونه با یکی قرار بزاره یا عاشق بشه اما اون روز روزی که پسر مرد قلب لونا هم با اون دفن کردن.هربار که به اون حلقه ای که کوک براش خریده بود نگاه میکرد یاد اون روز میوفتاد. روزی که توی بغلش کشته شد.انگار اون حلقه تمام عشق و خاطرات کوک بود. هیچوقت حلقه رو در نیاورد.و هیچوقت همچین عشقی رو دوباره تجربه نکرد...

~~~~~
خب دوستان این فیک تموم شد. و خب قرار نیست همیشه داستان پایان خوبی داشته باشه...
مرسی که خوندینش و از حمایت هاتون هم ممنونم. خوشحال میشم درخواستی هاتون رو بگید و من براتون بنویسم. بوس بهتوننن✨🎀
دیدگاه ها (۰)

[پارت¹⁵] "پرنسس من"از اونجایی که کوک قبلا به لونا گفته بود...

[پارت¹⁴] "پرنسس من"چند وقت گذشت و جای تیر کوک بهتر شد. یه ...

[پارت⁴] "پرنسس من"کوک بدون توجه به حرف پدر بزرگ از جاش بل...

[پارت⁷] "پرنسس من"درست همون موقع صدای زنگوله بالای در کافه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط