{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پرنسس من

[پارت¹⁵] "پرنسس من"

از اونجایی که کوک قبلا به لونا گفته بود قراره شام برن بیرون. لونا داشت حاضر میشد.
یه پیراهن سفید با دامن ستش که تور توری بود پوشید. گردنبند مردواریدیـش رو انداخت و دو تیکه کوچیک از موهای بلند حالت دار و گندمیـش جدا کرد و از پشت با یه کلیپس گل بست و دو تا شاخه از موهاش رو روی صورتش انداخت و بقیه موهاش باز بود. میکاپ ملایمی کرد.

ویـو کوک:
کت و شلوار مشکی پوشیده بود و موهاشو حالت داده بود. کفش های واکس زده اش برق میزدن. بوس عطر تلخ مردونش از فاصله بین لونا و کوک حس میشد. با ماشین پورش مشکیش که یکی از کلکسیون ماشین هاش بود اومده بود دنبال لونا و خیلی استرس داشت.وقتی رسید جلوی در عمارت و ماشین و متوقف کرد تا لونا سوار بشه.

_اوهه مادمازل چقدر زیبا شدین امشب.

+به بههه جناب جئون چقدر خوشتیپ شدین امشب.خبریه من نمیدونم؟ *با پوزخند*

_خبر؟ نه! *یکم دست و پاشو گم کرد اما بعدش زود خودشو جمع و جور کرد*
_گفتم امشب میخوایم با بانو(لونا)بریم بیرون به خودم برسم. *چشمکی زد*

+*خندید*خب نمیخوایم راه بیوفتیم؟

_چشم الان میریم.
*با ماشین رفتن سمت جایی که قرار بود برن*
بالاخره رسیدن.
(بچه ها من برای جایی که میخواستن برن ایده ای نداشتم خودتون یه چی تصور کنید)
ویـو لونا:
بعد از یه مدت که اونجا بودیم با هم خوراکی میخوردیم و فیلم میدیدیم. من یه لحظه تشنم شد. از پیش کوک رفتم تا آب بخورم.

کـوک ویـو:
الان وقتشه.حلقه رو در میارم و ازش خواستگاری میکنم

ویـو لونا:
وقتی داشتم أب میخوردم یه صدایی شنیدم. مثل.مثل صدای اسلحه... اهمیتی ندادم. اما بعدش ترسیده داد زدم
+کـوک!!!
و بعدش دوویدم سمت جایی که کوک بود...

حمایت؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

[پارت¹⁶ آخر] "پرنسس من"که ناگهان کوک رو در حالی که لباس سف...

[پارت¹⁴] "پرنسس من"چند وقت گذشت و جای تیر کوک بهتر شد. یه ...

[پارت¹³] "پرنسس من"آروم چشمامو باز کردم.توی جای نا آشنا بو...

نفرتی به نام عشقپارت: 25بعد ازین که ات و کوک، از شهر بازی بر...

Part :35بعد ۱۰ مین کوک به آدرس مورد نظر رسید چتری از پشت ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط