{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌

گر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام و به من تکه‌ای زندگی می‌بخشید احتمالاً هر فکری را بر زبان نمی‌آوردم، اما به هر چه بر زبان می‌آوردم فکر می‌کردم. به هر چیز نه به دلیل قیمت مادی‌اش که به خاطر مفهومی که دارد بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر خیال‌پردازی می‌کردم،
دیدگاه ها (۱)

(آرامش شب)نگران فردایت نباش، خدای دیروز و امروز ، خدای فردا ...

ذکر روز دوشنبه ,یا قاضیُ الحاجات, (ای براورنده حاجات) احساس ...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

"زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به تاخ...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۲●•_شرلوک هلمز_سرم رو یه کم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط