{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

پارت ۵ - بخش اول

ویو نویسنده

سنا هانول را به بخش کاری‌شان برد.

به محض ورود، چند نفر از کارمندها سرشان را بلند کردند.

سنا لبخندی زد.

ـ همه، ایشون پارک هانوله. از امروز قراره با ما کار کنه.

چند نفر سلام کردند.

هانول هم سریع تعظیم کرد.

ـ لطفاً مراقبم باشید.

یکی از کارمندها خندید.

ـ انقدر رسمی نباش.

صورت هانول کمی قرمز شد.

سنا میز خالی کنار خودش را نشان داد.

ـ از امروز اینجا میشینی.

ـ باشه.

هانول روی صندلی نشست.

سنا چند پوشه روی میز گذاشت.

ـ فعلاً این‌ها رو بخون. بعد کم‌کم با کار آشنا میشی.

ـ باشه.

سنا لبخندی زد و به سمت میز خودش رفت.

هانول نفس راحتی کشید.

ویو هانول

فکر کنم اونقدرها هم بد نباشه...

حداقل همه اینجا آدم‌های خوبی به نظر میرسن.

ناگهان صدای باز شدن در اتاق شنیده شد.

همه تقریباً همزمان ساکت شدند.

هانول متعجب اطرافش را نگاه کرد.

ویو هانول

چی شد؟

چرا همه یهو ساکت شدن؟

پایان بخش اول
لایک، کامنت و بازنشر فراموش نشه♥️
دیدگاه ها (۰)

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۵ - بخش دومویو نویسندهمردی وارد ...

♥️های گایز سلامممممم بچه ها چطورید امیدوارم حالتون عالی باشه...

هیونگ لاین❤️‍🔥♥️💜 اسلاید دوم:لطفا به هیونگ لاین هم اهمیت بدی...

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۴ (بخش اول)ویو نویسندهبالاخره آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط