{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

رئیس سخت‌گیر و مغرور من

پارت ۵ - بخش دوم

ویو نویسنده

مردی وارد اتاق شد.

کت و شلوار مشکی پوشیده بود.

چهره‌ای آرام اما جدی داشت.

با قدم‌هایی مطمئن از میان میزها عبور کرد.

هانول همان لحظه او را شناخت.

همان مردی بود که صبح دیده بود.

قلبش ناگهان تندتر شروع به تپیدن کرد.

ویو هانول

نه...

همون آدمه...

مرد نگاه کوتاهی به اطراف انداخت.

سپس نگاهش روی هانول متوقف شد.

فقط چند ثانیه.

اما برای هانول انگار چند ساعت گذشته بود.

مرد رو به سنا گفت:

ـ ایشون کارمند جدید هستند؟

ـ بله رئیس.

نگاه مرد دوباره به هانول برگشت.

ـ اسمت چیه؟

هانول فوراً از جا بلند شد.

ـ پارک هانول هستم، رئیس.

چند لحظه سکوت برقرار شد.

ـ اولین روز کاریته؟

ـ بله رئیس.

مرد سرش را کمی تکان داد.

ـ امیدوارم خرابکاری نکنی.

هانول ناخودآگاه صاف‌تر ایستاد.

ـ چشم رئیس.

مرد بدون گفتن حرف دیگری نگاهش را از او گرفت.

سپس از اتاق خارج شد.

چند ثانیه بعد از بسته شدن در، هانول نفس حبس شده‌اش را بیرون داد.

سنا خنده کوتاهی کرد.

ـ هنوز زنده‌ای؟

هانول با ناباوری نگاهش کرد.

ـ اون کی بود؟

یکی از کارمندها با تعجب گفت:

ـ جدی نمی‌دونی؟

هانول سرش را تکان داد.

سنا لبخند زد.

ـ رئیس شرکت.

چشم‌های هانول گرد شد.

ـ رئیس شرکت؟!

ـ آره.

ـ اسمش چیه؟

سنا به در بسته اتاق نگاه کرد.

ـ کیم سوکجین.

ویو هانول

کیم سوکجین...

امیدوارم هیچ وقت مجبور نشم زیاد باهاش سر و کار داشته باشم...

پایان پارت ۵
لایک، کامنت و بازنشر فراموش نشه💜
دیدگاه ها (۰)

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۵ - بخش اولویو نویسندهسنا هانول ...

♥️های گایز سلامممممم بچه ها چطورید امیدوارم حالتون عالی باشه...

رئیس سخت‌گیر و مغرور منپارت ۴ (بخش دوم)سنا: من مین سنا هستم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط