{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۷

پارت ۱۷

با صدای اجوما چشم هامو باز کردم

&دخترم بلند شو وقت صبحانه اس

_شما برین منم الان میام

بلند شدم و بعد از شستن دست و صورتم لباسم و عوض کردم و رفتم بیرون

نشستم سر میز که دیدم یونگی داره میاد پایین با دیدنش لبخندی زدم و بلند شدم

+صبح بخیر ملکه ی من

_صبح توهم بخیر پادشاه من

یه لبخند ریز زد و نشست سر میز از اجوما تشکری کردم و بلند شدم که با صدای یونگی توجهم بهش جلب شد

+شب به یه مهمونی دعوتیم آماده شو یک ساعت دیگه میریم خرید
دیدگاه ها (۰)

وقتی وجود ارمی ها روی درختم حکاکی شده🤣🤣

اسلاید اول لباسش برای خریداسلاید دوم کفشش برای پارتیاسلاید س...

اینم یه جایزه برای حمایت هاتون😃

پارت ۱۶با چشمای اشکیم به یونگی که داشت میومد سمتم نگاه کردم ...

[پارت⁵] "پرنسس من"*صبح روز بعد*صدای ظرف ها با قاشق چنگال ه...

ویو یونگی بلند شدم که دیدم ات خوابه خیلی کیوت بود بوسش کردم ...

ارباب مرگ پارت ۷.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط