{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت هشتم]

[پارت هشتم]

همه مشغول همهمه بودن سالن در غوغا فرو رفت اما برای دخترک انگاری در چاله ای عمیق فرو رفته بود
او خوشحال بود از عمارت لعنتیه پدربزرگش خارج میشه اما از نداشتن شناختی از خاندان جئون و آینده وحشت کرده بود


لوسیا که انگاری هر لحظه ممکن بود آتیش بگیره با خشم به رورا نگاه میکرد

در آن طرف جئون جانگ کوک نگاهش را به دخترکی داد که تمام مدت از استرس خشکش زده بود و با خود فکر میکرد برای دخترک چه معنایی داره و دختر با این قضیه کنار میاد ؟
دختر سردرگم بود
پدربزرگش همراه جئون بزرگ به سمت دختر رفتند پدر دختر هم همراهشان بود
پدر و پدربزرگش با لبخندی که فقط بخاطر قدرت خودشون بود بهش نگاه میکردند
جئون بزرگ وقتی به دخترک رسید سر تا پای دختر را بر انداز کرد

جئون:بانوی جوان بسیار متشخص و با وقار به نظر میرسند
همه منتظر رورا بودند تا حرفی بزنه
رورا هنوز شوک داشت ناگهان با صدای اهم پدربزرگش به خودش اومد
رورا:جناب جئون این نظر لطف شماست

جئون از دخترک خوشش اومده بود و به نظر انتخاب درستی برای پسرش میومد
جئون:جئون جانگ کوک پسرم ، با هم آشنا بشید
البته چند دقیقه پیش با هم آشنا شدید درسته؟
رورا خجالت می‌کشید اما دلیلش معلوم نبود
رورا:ب..بله جناب جئون


مراسم به پایان رسید و جئون و خانواده به عمارت کیم دعوت شدند تا صحبت های نهایی رو انجام بدن
دیدگاه ها (۲)

بچه ها پارت جدید گزاشتم خدایی حمایت کنید خب👈🏼👉🏼

[پارت هفتم]جانگ :دلیل منطقی نبود کیم کیم:...........جئون :کی...

[پارت ششم]مهمانی در حال گذشت بود اما انگاری برای دخترک ما مث...

[پارت چهارم]دختر با انرژی نگاهی به اجوما و بعد به ساعت کرد •...

[پارت پنجم ]تعجب کرد چرا بقیه دارن با شگفتی نگاش میکنن لا صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط